این روزها با ورود تکنولوژی های نوظهور و پدیده های فرهنگی جدید مانند اینترنت و گروههای اجتماعی مجازی و شبکه های ماهواره ای و تلویزیونی و ......ما شاهد شکل گیری هویتی جدید در ادمها و جوامع هستیم این میان، شهرستان شههربابک هم بی نصیب از این تاثیرات نبوده و نیست ،اینکه چقدر ما توانسته ایم این پدیده ها را مدیریت کنیم و چقدر ما بر انها مسلط هستیم و چقدر انها بر ما مسلط هستند؟؟،جای بحثش اینجا نیست،اینکه تاثیر این ابزار کوچولو بر دیدگاه ما نسبت به زندگی موثر بوده است   یا نه و تعریف ما را از مفاهیم اساسی زندگی مانند خدا،دنیا، خوشبختی،لذت،شادی،زیبایی ،زشتی،خوبی و بدی تغییر داده اند یا نه و این تغییر اخرسر به کجا ختم میشود ؟هم جای بحثش اینجا نیست ،این مجال کوچک میخواهددر مورد یک تاثیر را از تاثیرات این ابزار بر سبک زندگی ما کمی بحث کند:

 


برچسب‌ها: شهربابک , بازی , بومی , فضامجازی

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه یازدهم بهمن 1393 | 11:57 | نویسنده : احمد طالبیان |

سوالات و شبهات در مورد جمهوری اسلامی ایران زیاد است بخشی از شبهات واقعی هستند و واقعا هم هستند و برخی ساختگی و حاصل شانتاژ و شارلاتان بازی و سرمایه گذاری دشمنان این نظام جوان سی و اندی ساله هستند به هر طرف که میروی با شبهه و سوال مواجه میشود از مذهب شیعه یا سنی گرفته تا وضعیت سیاسی و نقش ولایت فقیه و چرا فلان اقای انقلابی خودش شده یک مانع و چرا ... و چرا و چرا

انقدر شبهه هست که مثل بمباران میماند و ادم را یاد خاطرات شلمچه در دوران دفاع مقدس میاندازد که خاکش را مثل زمین کشاورزی وجب به وجب شخم زدند و از شیمیایی زدن و بمباران لحظه ای دریغ نکردند

اما من قصد ندارم به تک تک این شبهات جواب دهم بلکه می خواهم به همه انها یکجا پاسخ دهم برای همین تمام این شبهات را در چند شبهه خلاصه میکنم :

 


برچسب‌ها: انقلاب , شبهه , انقلاب اسلامی , نان , ولایت فقیه

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هفتم بهمن 1393 | 19:0 | نویسنده : احمد طالبیان |
سلام به خوانندگان این وبلاگ،اول باید بگم ،تشکر...تشکر و تشکر از اینکه  به این وبلاگ سر میزنید،از همان اول که این وبلاگ تشکیل گردید یک خلاء همواره احساس میشد و ان این بود که مطالب وبلاگ معمولا بلند بودند و شاید با مذاق بعضی ها خوش نمیامد ،البته سوژه ها طوری بودند که نویسنده ناگزیر از پرورش انها بود ،اما به لطف الهی و با عنایات اهل بیت (ع) انعکاس 2 با رویکرد جمله نویسه و عکس نوشته ،از امروز آغاز به کار کرد باشد که این نوشته ها مورد رضایت خدا و موجبات لبخند زیبای مولایمان امام زمان(عج) و نایبش امام خامنه ای را براورده سازد..انشاالله

آدرس وبلاگ:http://enekasbabak2.blogfa.com/

پیوند این وبلاگ در قسمت پیوندها است با تشکر



تاريخ : دوشنبه ششم بهمن 1393 | 18:1 | نویسنده : احمد طالبیان |

اتفاق اخیر در شهربابک که از گفتنش قلم شرم دارد جدا از همه حواشی ان این سوالات را به ذهن متبادر میکند:

سوال اول: ایا مسئولین فرهنگی و متولیان و مدعیان کار فرهنگی در شهر با سردی و زمختی این حادثه از خواب بیدار میشوند؟؟ چه اتفاق دیگری باید بیفتد تا فرهنگیهای ما در روشها و افکار و سیستمهای خود بازنگری کنند؟؟ دیگر چه باید بشود که اژیر قرمز به صدا دراید ؟؟ اعلام جهاد شود و جهادی وارد عرصه فرهنگ شویم؟ مسئولین فرهنگی ما به جای شعاردهی در عرصه فرهنگ وارد گود شوند و کار فرهنگی متناسب با نیاز جوانان کنند؟؟ ادارات فرهنگی ما یا باید جمع شوند یا باید ادغام شوند،یاتغییر نگرش دهند!!آیا نباید کسانی به صورت ویژه روی اینطور حوادث و پیش بینی حوادث اینده کار کنند!!

 


برچسب‌ها: شهربابک , فرهنگی , ادارات , جوانان , جنسی

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه چهارم بهمن 1393 | 13:25 | نویسنده : احمد طالبیان |

این روزها پی در پی سوتیهای اقازاده ها و خانم زاده ها به گوش میرسد و برخورد دوست و دشمن با این موضوع نیز در نوع خودش جالب است، دشمنان با استفاده ابزاری از این اتفاقات سعی دارند که ایدئولوژیها و اساس انقلاب را زیر سوال ببرند و دوستان در صدد هستند به نوعی موضع دفاعی گرفته یا قضیه را طوری ماست مالی کنند که انگار اتفاقی نیفتاده !! اما راه حل این موضوع چیست ؟؟ ما چه کنیم که مثلا نتیجه امام خمینی(ره) در کانادا با ساپورت روی صحنه میرود و اصلا او در کانادا چه میکند ؟؟کانادایی که نشان داده هدفش تربیت پباده نظام و سواره نظام بر علیه ارمانها امام است؟؟ یا مثلا ما چه کنیم که اقازاده ها دائما خرابکاری میکنند و نام نیک پدرشان را بر باد می دهند؟؟و همه کارهایشان هم پای انقلاب و نظام نوشته میشود؟؟  


برچسب‌ها: آقازاده , انقلاب , امامزمان , خاتمی , کروبی

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه چهارم بهمن 1393 | 11:58 | نویسنده : احمد طالبیان |

اینبار پشت تلفن مادرم قبل از خداحافظی و قربون صدقه ی هر دفعه ای ،گفت : راستی یادم رفت بگم من هفته ی بعد برای دیدن تو و نوه ها و البته محل کارت میام اونجا!!! راستش هر بچه ای باید از دیدن مادرش خوشحال بشه اما با این حرف، دل من هری ریخت پایین !!آخه سالها بود که برای مادرم کلی بلف امده بودم که من رییس اداره ام و هر بار که شهرمون میرفتم با یه کت جدید میرفتم که باور کنه پسرش هم بعله!! البته کتهایی که از این و اون قرض و حتی کرایه میگرفتم. ظرف ده سال گذشته همه چیز خوب پیش میرفت چون مادرم اهل سفر نبود و توی عمرش از روستا بیرون نشده بود جز یک بار که با کاروان کربلایی حسین فرستادمش مشهد پابوس امام رضا(ع).....

حالا من مانده بودم و یک دنیا اشفتگی ، اداره ما اداره ای بود با شش کارمند و البته همهشان رسمی جز یک ابدارچی قراردادی، که من بودم ....تصمیم گرفتم از سیر تا پیاز را برای بهترین کارمند اداره یعنی احمد احمدی بگویم ،وقتی حرفم را زدم ، اقای احمدی گفت غصه نخور درستش میکنیم اصلا مگر رییس شدن کاری دارد ؟؟ مگر رئسا چه میکنند؟؟کافیست ژستش را بگیری که الحمدلله تو مایه های انرا با این دروغهای گنده داری و نشان دادی اصلا حقت ریاست اداره بوده ...

 



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه سی ام دی 1393 | 7:17 | نویسنده : احمد طالبیان |

مستندی را دیدم که در اینترنت پخش شده ،از شبکه من و تو ،که در مورد شبکه های ماهواره ای و نحوه برخورد نظام جمهوری اسلامی با ان کلی گله کرده بود و ته حرفش این بود که نظام جمهوری اسلامی ایران از نظر امنیتی و موجودیت خود از این شبکه ها بد میگوید

جدا از اینکه دلسوزی شبکه ای که از بیگانگان پول دریافت میکند، از همانهایی که بمب شیمیایی به صدام دادند و از همانهایی که حتی دارو را برای بیماران ایرانی تحریم کردند و همواره در طول تاریخ هر اقدامی بر علیه منافع ملت ایران و تحقیر انها انجام داده اند، میخواهیم این موضوع را از بعد دیگری مورد بررسی قرار دهیم:

فرض کنید نظام ایران، جمهوری اسلامی نبود، یعنی نظامی مثل کشورهای اروپایی و امریکایی بود ،میخواهم در این فضا در مورد شبکه های ماهواره ای بحث نمایم

پس با این حساب دیگر نباید بگویم به خاطرخون شهدایی ،که با اسلحه ها و حمایتهای انگلیس به جرم وطن دوستی و ناموس پرستی تکه تکه شدند ،شبکه بی بی سی فارسی را نگاه نکنیم و باز نباید بگویم به حرمت خون مسافران هواپیمای مسافربری ،که به دست امریکا و بی گناه در هوا منهدم شدندوزنده زنده سوختند، صدای امریکا را از خانه پرت کنید بیرون و اصلا هم نمیخواهم بگویم به خاطر ان تحقیری که اینها در زمان شاه ،به خاطر حق توحش بر ملت ما وارد شد ،من و تو را نگاه نکنید ...و نمیگویم

یعنی میخواهم بگویم بحث ما یک بحث ارزشی نیست ..خب..... من در کشوری زندگی میکنم که حکومتش دینی نیست و شهیدی هم نداده و ...

ایا با این اوصاف بازهم شبکه های ماهواره ای تهدید هستند ؟؟

بله... چرا؟؟؟ اینجا که دیگر بحث ارزشها و شهدا و امام زمان و ولایت مطرح نیست دیگر کجایشان تهدید است ؟؟

 


برچسب‌ها: ماهواره , من و تو , جمهوری اسلامی , ایران

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و ششم دی 1393 | 22:59 | نویسنده : احمد طالبیان |

یه مقدم کوچک: چندسالی هست فضای مجازی توی زندگی ما ایرانی ها به ویژه جوانها ونوجوانها جا باز کرده است و اثار اولیه آن در جامعه در حال بروز است!

متاسفانه مدیریت فرهنگی و اجتماعی ما تهدید محور است نه فرصت محور یعنی ما همیشه منتظریم یک پدیده اجتماعی و فرهنگی و تکنولوژیکی بیاید و اسیبهایش را بزند و احیانا فرصتهایی را که ایجاد می کند از دست برود، انوقت ما به فکر می افتیم و داد وبیداد راه می اندازیم ، به داد جوانان برسید که ماهواره نابودشان کرد!! یکی جلو لاین و وی چت و ... را بگیرد که ارتباط مجازی ایجاد کرده و دختران جوان ونوجوان و پسران کم سن و سال ما را به فنا داد ، آقا بگیرید آن رایتل را با ارتباط تصویری حریمها را خواهد شکست و بر آش شله قلمکار منجلاب فکری و فرهنگی واجتماعی  ما اضافه شده است و جنسش را جور کرده.....البته اینها را پس امار طلاق و ارتباطهای نامشروع و فریب جوانان و نوجوانان در این فضاها و فرار از خانه و خودکشی و..... میگوییم و انهم تازه میگوییم و تا ما بیاییم همایشها ومقالاتمان را راس و ریس کنیم ،پدیده بعدی از راه می رسد......بماند این قصه و غصه تمامی ندارد ... کاش یکی پیدا میشد ونقش و فایده ی این نهادهای مختلف فرهنگی را در کشور ما مشخص میکرد،کاش کسی ....

برعکس ما ،کشورهای بی دین که خیلی هم ظرافت و صرافت ندارندکه جوانانشان به سمت و سوی فکری و دینی بروند یا نه، قبل از ورود هر تکنولوژی راهکار و فرهنگ استفاده اش را در جامعه اشاعه میدهند و در حین استفاده دائما رصد می کنند و اسیب شناسی میکنند و برای سالهای سال بعد نیز برنامه ریزی میکنند

افسوس و صد افسوس که اینها در ذات دین ماست، اسلام دینی است که در سه زمان صرف می شود، گذشته ،حال و اینده

حالابرویم سراغ اسیبها:

 


برچسب‌ها: وب , وایبر , تانگو , لایت , واتس اپ

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 | 18:6 | نویسنده : احمد طالبیان |

                                            ((هــــــــــوالــــــثــــــابـــــت ))

                                                 ( صنـــــــد لـــــــــــــی )

 

                               

     صندلی ای مقصد دنیا پرستان صندلی                   کی گرفته از تو بر خود نور ایمان صندلی

                                                                                                               

کیست آيا كه وفــا كردي به آن تو، بي وفا              چيست  در تـوکه شده دل بسته ی آن صندلی

 

آشنا شـــد هر كه با تو، آشنا شد با خلاف             كـــرده اي نابود تو ، ايمــــان انسان صندلی 

 

تو نباشي آشنا با هــر چه پاكي، اي دغل             از وجــود بي وجــودت حق گريزان صندلي

 

شد فــدايت بارها صد  ارزش والا و نيـك               كه نــــداري ارزشــي درپيش آنان صندلی

 

هركه زد تكيه به تو،با او چه كردي بي صفت         خـــوي انساني گرفتي مفت و ارزان صندلي

 

عا قبت با سر نمودي واژگـــو نش، بي وفا               آبــــــــرويش برده اي آسان ِآسان صندلي

 

خـــواب شيرين ترا هر كه ديده مست شد              تا كه شــد بيدار، شــد گريان و نالان صندلي

 

    هـر كه شد دلبسته ی توخوب يادش داده ای             دل شكستن هـا ي انسان را به دوران صندلي

 

از شكستنهاي دلــهاي هـــزاران مستحق             آخـــرالامــر مي شوي از پايه ويران صندلي

 

حـــــق پرستي و تو با هم متضاد ِمتضاد           از تو جاري سيل بــا طل همچو باران صندلي

 

دوست دارم آتشـــــي از پايه  ويرانت كند              اينچنين آتــــش بپا كردي به ميدان صندلي

 

اي خوشا آني كه در هر جاي خدمت مي كند      استوار و پا به جـــا ،نه سُست و لرزان صندلي

 

                               خامه درویش دارد از تو نفرت بي حساب

                             ما يه نفرين و كيني   عشق پَــستان صند لی

 

                                                                                                     درویش خاکسار



تاريخ : سه شنبه بیست و سوم دی 1393 | 19:52 | نویسنده : احمد طالبیان |

ادم هر کجا که کشته شود مایه تاسف است! چون با مرگ هر ادم، یک دنیا امید ، آرزو و غریو شادمانه خاموش میشود،گامهایی از رفتن در مسیر میمانند و چشمهایی از دیدن عزیزان فرو بسته میشوند، مرگ یک ادم در هر سنی که باشد، از هر نژادی که باشد ،درهر جغرافیایی که زندگی کند،هیچ وقت عادی نیست و نباید هم هیچ وقت عادی و در میان خبرهای روزمره انسانها گم بشود

حالا فرانسه داغدار ادامهایی است که بی گناه کشته شده اند ،البته بیست فرانسوی ، هر چند عزیزند اما نمیتوان سرنوشت وارزش بودنشان را از هزاران عراقی و سوریه ای و افغانی و فلسطینی جدا کرد ، اما سوالات مهم وحیاتی این طور حوادث این است که:

آیا غربی ها این اتفاق را هم مثل 11سمتامبر بافرافکنی مکارانه به دیگران نسبت میدهند و بدون حرف از ریشه های ان، از ان میگذرند؟؟

آیا فرانسوی ها به عنوان کشوری که اولین پیشگام در دادن سلاح به تروریستهای داعش بوده اند، به گناه نابخشودنی خود اعتراف میکنند و در مقابل ارواح پاک هزاران کودک و هزاران زن اسیر و مورد تعددی و تجاوز در عراق و سوریه ، به عذرخواهی و جبران گذشته ی ننگین خود خواهند پرداخت؟؟

آیا جهان فهمید افراطی گری در هر کجا که باشد و ظلم وتعددی به وسیله هر کسی باشد و در جهت منافع هر کس،باز هم عاقبت شیرینی ندارد؟؟

آیا برخی سران جهان اسلام ، از جمله آل سعود دست از بازی خطرناک خود با دین محمد(ص) بر میدارند و دست ازحمایت و تقویت داعش و وهابیت و طالبان و سایر گروههای تندرو و تکفیری برمیدارد ؟؟

آیا جهان با دیدن اربعین که در ان بیست میلیون انسان از هر نژاد و جغرافیایی گرد هم امدند و دست به صلح آمیزترین راه پیمایی همه تاریخ زدند ،در می یابند اسلام واقعی اسلامی است که ریشه در هم زیستی و صلح و صفا با همه ادیان و اقوام و مذاهب دارد ؟؟

و سوال آخر اینکه :نقش ما به عنوان منادی اسلام ناب محمدی در جهان چگونه است ؟؟ ایا میتوانیم خلاء وجود یک ایدئولوژی نجات بخش را در جهان ،با ایدئولوژی الهی و توحیدی پر کنیم؟؟ 



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم دی 1393 | 18:34 | نویسنده : احمد طالبیان |

(( هـــــــــــــوالـــــرافـــــع ))         

 

     پس از دیدن عکس بابک زمین تحریر شد

 

                    ( گوسفندان   شاکـــــــــی )

   گوسفندان شاکی اند از کثرت طومارها

                                   این همه طومار صف بستند در دربارها

  جملگی طومارها در صف نشسته بی بخار

                                   سبز شد در زیر پاها سبزه از سَم زارها

  گورهای دسته جمعی شدعیان هرگوشه ای

                                   عکسها بگرفته اند و چاپ کرده  بار ها

 لشکری از گوسفندان شد به پا تا بی دریغ

                                    خــــــود بگیرند با تبانی انتقام  یـــارها

  آب ها را بُرده و آن سوی تر  طـــرارها

                                    داده مشتی ازعلف آلـوده تر بی عارها

 مرگ بر آن کافری کو سم زده بر سفره ام

                                    تا منم رنجورو لاغرکی شوم پروارها

 ما بریزیم خون خود را بر سر گــودال ها

                                   مرگ برآنی  که اّبم را ربود از غارها

 مردمان شهر جمله خواب و منگند ای دریغ

                                 مست پول وهم خراب هیبت جگ وارها

  کَس ازاین مستان و بی دردان ندارد انتظار

                                نسل ها نـــــابود شد ای صاحب دربارها

                 گفت "درویش "این غزل را با عذاب

                آرزو کردم نباشم ،خسته ام زین بارها

                                                                 18/10/1393

                                                           درویش    خاکسار  -غلام رضا قدوسی



تاريخ : جمعه نوزدهم دی 1393 | 11:37 | نویسنده : احمد طالبیان |

جمعه بود ،فضای کوچه وخیابان مثل اکثر جمعه ها خالی از رفت و آمد ،گمانم مردم مثل همیشه  جمعه ها در خانه هاشان داشتند، با استراحت و خورد و خوراک مناسب، خودشان را اماده ی آمدن احتمالی امام زمانشان میکردند!!

 ناگهان یک ماشین شیک را که رویش انگلیسی نوشته بود بی بی سی و به فارسی هم نوشته بود بی بی سی فارسی، نظرم راجلب کرد کنار ماشین هم یک خانوم که یک تکه پارچه روی سرش بود و میکروفون در دست ایستاده بود و دو تا اقای موبور و یکی هم مو مشکی و ریش پروفسوری هم با دوربین ودفتر و دستک کنارش بودند؛ انها وقتی مرا در ان خلوتکده دیدند، انگار دنیا را بهشان داده بودند به انگلیسی غلیظ شروع به بلغور کردن با همدیگر شدند ،انگلیسی ام به لطف سخت گیریهای اقای فاتحی معلم انگلیسیمان کمی خوب بود ،به نظرم دخترک خبرنگار اصرار داشت با من مصاحبه کند و مردک دفتر به دست، دائم به ریش من اشاره و کلمه حزب الله را تکرار میکرد ،دخترک اصرار داشت و میگفت: اون با من ،اون با من ...... من هم مثل همین ندیدبدیده ها نگاهشان میکردم، اخه میتونستم بعدا به بچه های مدرسه مان بگویم من از نزدیک چند تا خارجی رو دیده ام! تازه میتونستم به پرویز اینا که خانه شان ماهواره داشتند و همیشه از بی بی سی فارسی برایمان خبرهای داغ و دست و اول و به قول خودشان حقیقی میاوردند بگویم ،من ماشین سیار این شبکه ی را از نزدیک،انهم توی خیابان شهید فضل ا..نوری شهرستان شهربابک  دیده ام ..... انوقت دیگه دماغشان به اسفاتهای کف خیابان کشیده میشد اساسی!!

 


برچسب‌ها: شهربابک , بی بی سی فارسی , کاترین اشتون , اوباما , نتانیاهو

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393 | 16:59 | نویسنده : احمد طالبیان |

دلش را آتش زده بودم ،این را می شد از نگاهش فهمید، با عشوه گفتم: مرصی آقا! همین جا پیاده میشم.... راننده تاکسی انگار از خواب پریده باشد، تکانی خورد و با دستپاچگی راهنما زد و در میان داد و بیداد ماشین پشت سرش، کنار خیابان توقف کرد... از طرز لباس پوشیدن و صحبت کردنش، معلوم بود به قول مادرم چشم دریده نیست! اما به قول عمه ام با این مانتو و آن شراره بیرون زده از روسری ام، می توانستم هر مردی را چشم دریده کنم.

 پول را که گرفت نگاهش را به زور از من دزدید، گمانم حس گناه و نا امیدی برای به دست آوردن من، توام باعث شد، خیلی کوتاه بگوید بفرما آبجی...

 


برچسب‌ها: داستان , حجاب , شراره

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه پانزدهم دی 1393 | 17:51 | نویسنده : احمد طالبیان |

( هـــــــــــــــوالـــرحـیـــــم )

                                           ( میلادِ نور)

      به دورانی که بی ارزشترین کالا انسان بود، 

                     زمان، آبستن فجری فروزان بود. 

      ز شوقِ دیدنِ پیکی دگر گویی ـ   

      زمین در پرده ی هستی به رقص آمد . 

      شبِ ظلمانی اوها م شیطانی ـ 

      طلوعِ دلنشینی را طلب می کرد ، 

      جهان در انتظار قاصدی دیگر.

      دَمِ گرمِ مسیحایی ـ 

      یـَـدِ بیضا ـ

      گلستان گشتنِ آتش ـ

                                  

                                                                                       



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه چهاردهم دی 1393 | 19:7 | نویسنده : احمد طالبیان |

میگن توسل شرکه،فقط خدا،خودِ خودِ خداست که حاجت میده،میگن زیارت بت پرستیه ،ضریح بوسیدن بده،اصلا کسی که مرد، مرد!پیغمبر باشه ،باشه !امام باشه، باشه!چرا شما شیعه ها گنبد وبارگاه درست میکنید؟؟اینا شرک به خداست ... میگن....

خیلی چیزا میگن ،جوابشون هم داده شده در همه تاریخ، هر کجا منطقی و عقلایی و قرانی بحث کرده اند باخته اند ،هر چند بعضی هاشون ترجیح میدن به جای بحث و دلیل، با علما ،سر کودکان را ببرند و ادمها رو زنده زنده بسوزانند و .... اما ...بحث من جواب به این حرفها نیست، بحث من اینه که چرا؟؟ چرا اینقدر حساسیت روی این مفاهیم شیعی؟؟ توسل،زیارت،گنبد،امامزاده،ضریح و....؟؟به قول ایت الله قزوینی که میگفت در مناظره با یکی از همین علمای وهابی ،گفتم اگه کسی به دیوار بگوید اب برایم بیاور کار شرک امیزی انجام داده یا کار عبث و بیهوده ای؟؟ منظور این حرف این است که حالا شیعیان فوق اخر کار عبثی انجام میدهند دیگر این تکفیر کردنها برای چیست؟؟اون اقای عالم هم از جواب درمونده بود و حتی کنر دستی هاش بهش اعتراض کرده بودند که چرا جواب نمی دهد.......بگذریم

چند تا دلیل وجود داره که به نظرم وهابیون برای اینهاست که اینهمه حساسیت به خرج میدن:

اول اینکه این مفاهیم با مفهوم ولایت گره خورده است ،همان مفهومی که شیعیان را هزاران سال در طوفانهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی زنده و پابرجا نگه داشته، همان مفهومی که انقلاب اسلامی ایران را رقم زده و اکنون هم پیش میبرد

دوم اینکه امامزاده ها و بارگاههای امامان ،حکم میعادگاه و وعده گاه را برای شیعیان دارد در همین اربعین دیدیم که شیعه لبنانی و عربستانی و ایرانی و ترک و... با یک عشق ،انهم بارگاه حسین (ع) بزرگترین راهپیمایی جهان را راه انداختند

سوم اینکه امامزاده ها وبارگاهها مراکز اشاعه فرهنگ ناب اسلامی هستند ، اگر قرار باشد انهایی که روزی با شهید کردن ائمه و اولیا کار اسلام را تمام شده، میدانستند دوباره شاهد قال الحسین(ع) و قال الجعفر(ع) وقال الصادق(ع) باشند، که چطور روز قیامت به روی عموزاده و جد و ابادشان ،یعنی شمر و خولی و عمرسعد نگاه کنند؟؟

خلاصه شرک و کفر دانستن توسل و زیارت و غیره بهانه است درد و سوزش از جای دیگر است ولی باید گفت بسوزید تا .......



تاريخ : جمعه دوازدهم دی 1393 | 22:2 | نویسنده : احمد طالبیان |

((هو الباقی))

با عرض ادب و تبریک آغاز امامت حضرت مهدی موعود( عج )

بی او....با او.....

بی او زمین در کاینات حیران و سر گردان شود

بـی نـاخـدا ،ای با خدا کشتی سوی طوفان شود

 

با او زمین در کاینات شاد و غزلخوان  می شود

با نا خـدا ، ای با خـدا  کشتی سوی سبحان شود

 

بی او فسـاد آد می هر گوشه غوغا می  کـــــــند

با این فـسـا د و ظـلمهـا کی عـازم جـنـان شـود

 

بــا او فــســاد آدمـی هــرجای ریــشـه کـن شـود

پـاک و مـنزه از گـنه قـصد همه رحـمان شود

 

بی اوعدالت خفته اسـت،ایمان به دلها مرده است

بـسته به زنجـیر هوی،روح بشر زنـدان شـود

 

با او عـدالت اسـتوار،ایـمـان به دلـهـا مـانـدگـار

بگسسته از بند هـوی، دلها سوی یزدان شـود

 

بـی او هـمـه گـم کرده ره،روز و شـب عـالم سیه

این کاروان بی ساربـان،کی قـابل جـانان شود

 

بـا او هـمه ره یـافـته،خـورشـیـد حـق بـر تـافـتـه

ایـن کـاروان بـا ساربـا نـش امـت قـرآن شـود

 

بــی او عـبــادت نـاتــمـام،فـــریـاد امـت نـاتـمـام

طـومـار عـمر آدمـی،بـی بهره از دوران شود

 

با اوعــبــادت ها غـنـی،فـریـاد امـت یـــاعلــــی

طومـارعـمـر آدمـی،بــا بـهـره ازایـمـان شـود

 

دل را به مـولا داده ایم،بـا عـشق مــولا مانده ایم

این مرغِ دل بنگر چـسان،هر دم اسیر آن شود

 

"درویـــش"با ایـن انتـظار،در سـجـده رفته بی قرار

یـا هو کِش و یا حق کُنان،ببریده دست از جان شود

                                                                              درویش        خاکسار



تاريخ : پنجشنبه یازدهم دی 1393 | 18:51 | نویسنده : احمد طالبیان |

دیگر باید بیایی، نه به خاطر غلظت مخرج(عین)، در (عجل لولیک الفرج)های ما، بلکه به خاطر غلظت خون مردم تکه تکه شده سوریه و عراق و بوی سوختن انسانها در میانمار  و قطعات کوچک کودکان چندماهه افغانستان و فلسطین.

دیگر باید بیایی، نه به خاطر آنکه بر روی ماشینهای مدل بالای مان، نوشته است: بر چهره دلربای شما صلوات، بلکه به خاطر رنج مادرانی که گرسنگی و ترس و وحشت را در چشمان کودکانشان می بینند و قادر نیستند، با آغوش گرم مادرانه خود، مرهم دردهایشان باشند و پدرانی که جان می دهند تا شرمنده نگاه همسر و فرزندانشان نباشند.

دیگر باید بیایی، نه به خاطر اشکهای بی پشتوانه ما برای آمدنت، بلکه به خاطر خاموشیِ نعره هایِ مستانهِ دیوهایِ شهوت و جهل، که جز از خون تازه انسان نمی نوشند و خوراکی جز مغز انسان تازه ندارند.

دیگر باید بیایی نه به خاطر سلامهای بی(خدا)حافظی ما، بلکه به خاطر جوانان و نوجوانان مظلومی که در نبودنت دریده می شوند و به دیار بی بازگشت هوس و شهوت می روند به خاطر دیشهای ماهواره ای که دارند مثل کرکس بر بام خانه ها، لانه می سازند تا روزی بر لاشه گندیده از شهوت جوانان ما جشن بگیرند...

دیگر باید بیایی نه به خاطر آنانی که تو را می گویند و تو را می کوبند، بلکه به خاطر توهین و جسارت قبیله یزید، به قبر حجر بن عدی  و تهدیدشان به نبش قبر سه ساله!! که اگر چنین شود .....

دیگر باید بیایی و من نمی دانم و نمی خواهم بدانم، چرا باید بیایی!! فقط مثل کودکی که از ترس، کنج تاریکی بر خود می لرزد و اشک می ریزد و مادرش را با تمام وجود صدا می زند و نمی یابد، ترسیده ام  و فقط تو را می خواهم، لطفا آمدنت را ،موکول به ما نکن ،ما 1000سال است که ثابت کرده ایم، اهل آمدنت نیستیم، ما که ثابت کرده ایم، دعاهایمان جز گردش هوا در حنجرمان نیست، حالا نوبت شماست ،تا ثابت کنید، ما را شناخته اید و به ما دل نمی بندید و می آیید... بیا آقا !فقط بیا! .... حتی اگر وقتی بیایی، هزار بار تنبیهمان کنی، که در نبودنت، نبودیم، آنچه می بایست می بودیم... دیگر  بیا آقا!.


برچسب‌ها: امام زمان , سوریه , عراق

تاريخ : پنجشنبه یازدهم دی 1393 | 1:10 | نویسنده : احمد طالبیان |
نه دی نکات بسیاری داشت و هر کس با هر دید و عقیده و تخصص که به دریای خروشان اتفاقات نه دی نظر بیاندازد ،میتواند برداشت خودش را از این طراوت وخروش یک ملت ،داشته باشد، اما من یک نگاه ویژه دارم به سخنان اقا بعد از نه دی، جملات تامل برانگیزی که هزاران درس داشت، اما یک نکته همیشه در ذهن من از این سخنان مانده است و انهم تاکید مکرر مقام معظم رهبری بر روی این موضوع که نه دی را خدا و امام حسین(ع) به وجود اورده اند و کارامثال بنده نیست ....

در این دنیا خیلی ها دنبال این هستند که کارهای نکرده را به خود نسبت دهند!! خیلی ها پروژه های دیگران را به خود نسبت میدهند !! خیلی ها پای (من)خیلی چیزها را قربانی میکنند،اما شما ببینید در همین دنیا ،رهبری که میتوان به جرات گفت نه دی ای ها به عشق ایشان به میدان امده اند،نگاه همه را به سمت دیگری معطوف میدارد، بله این است رهبر الهی ،که از هر فرصت و روزنه ای نگاهها را به آسمان معطوف میکند ،روزی میگوید خرمشهر را خدا ازاد کرد و روزی میگوید نه دی  کار خدا بود

کجایند انهایی که به ولایت فقیه انگ قدرت طلبی میزدند ،کدام قدرت طلب و کدام دیکتاتور است که از چینین حضور باشکوهی بگذرد و انرا برای خودش مصادره نکند؟؟ کجایند انهایی که به جنگ ولایت فقیه رفتند ،بیایند و ببینند با چه کسی سر عناد و سرکشی برداشته اند ؟؟

پینوشت:

یکی میگفت حقانیت ولایت فقیه را ثابت کن،در جوابش گفتم برو تمام سخنان اقا را رصد کن و اگر یک مورد پیدا کردی که بگوید کاری را به خودشان نسبت بدهند و مثلا بگویند مردم را من پای صندوقهای رای اورده ام یا.... این بهترین اثبات حقانیت یک رهبر الهی است

 


برچسب‌ها: نه دی , فتنه , ولایت فقیه

تاريخ : چهارشنبه دهم دی 1393 | 0:3 | نویسنده : احمد طالبیان |

بازیگران فتنه 88 چند گروه بودند که فکر می کنم یک گروه انها که مهمترین انها هم بوده است ،مورد غفلت قرار گرفته است و تا این گروه هست خطر فتنه و مرگ بر ولایت هم هست، اما آن گروه که به نظر من شناختشان و عمل مناسب در جهت نابودیشان بسیار تا بسیار مهم است کیستند؟اول با هم مرور کنیم در حوادث بعد از انتخابات و فتنه 88 کدام بازیگران نقش ایفا کردند:

۱


برچسب‌ها: فتنه , ولایت , حزب اللهی

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه نهم دی 1393 | 17:8 | نویسنده : احمد طالبیان |

                                                                           (( هـــــوالّــــــــّر ب ))

                                                                                        ( رسولِ آخرین )

 

 

          وجودِ آفرینش با طلوع حضرت احمد (ص)مصفا شد

                                        زمین و آسمان از این تولــد جشن و غوغا شد                                                                           

              یتیمان ، بیکِسان ، باحق پرستان جملگی شا دند

                                                              که  ختمی مرتبت ، خود اُسوه رحمت به دنیا شد

              شده  خاموش و لرزان، پایه های قصـــر و آتــشگه

                                                               که مردا نه ترین مرد خــــــدا ، مردانه پیدا شد

              زمین در پرده هستی به رقص آمـــد، زمان شاداب

                                                             که منجی بشر از جــــهل و تاریـکی ، هویدا شد

              زمین شــاد و زمان شـــاد و تمام عا لم از شادی

                                                             به لبهاشان گل خـند ه به ز یـبـایـی شکوفا شد

              رسولِ آخـــــــــــرینِ حضرتِ حق آمده از راه

                                                           همه ادیان توحـــــیــد ی خبر دادند و پیدا شد

             بشر در اتصالِ اهل بیتِ حضرتش، بر عرشیان نازد

                                                      توسل جوی این درگه ،سوی حق رفت و والا شد

             بیا بهر خدا ،دیـو ریا، بخل و طمع را ما رها سازیم

                                                           کـه پـــا کی و صـــفا ره توشه ی عـشاق شیدا شد

               بیا مـحــکــم کنیم با حضرتش ، پیــــوند د لـهـا را 

                                                       که دلهــــا روشن از لطفش به عقبی و به دنیا شد                                                                                                                                          

             علی (ع ) شاگرد او ، در انتــظار حضرت مهـــدی (عج )

                                                     دعاگوی امیـــد آخرین ، صدیق زهــرا (س )شد

                             بگو "درویش "لبیکی که با اخلاصِ در ایمان

                             نمایـان سـازد آنچه که سـزاوار شـــه ما شد

                                                                                                دروش       خاکسار

                                                                                                                                 

  

                                                     



تاريخ : سه شنبه نهم دی 1393 | 14:1 | نویسنده : احمد طالبیان |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.