X
تبلیغات
انعکاس
آپلود عکس صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل
لینک دوستان

سكانس اول:

ساعت 2:30 نصفه شب،درب خانه تان با لگد باز مي شود،سربازان به داخل خانه مي ريزند،همسرتان فرصت پوشش مناسب را هم پيدا نمي كند،كودكتان ترسيده،سربازان با زبان عربي چيزي مي گويند وفرمانده شان  انگليسي غليظ آمريكايي بلغور مي كند،كودكتان نمي فهمد آنها چه مي گويند،اما شما خوب مي فهميد چون درايست و بازرسي ها، تقريبا زبان  تهديدشان را ياد گرفته ايد،سربازان به نشانه تهديد، اسلحه را به سمت كودكتان مي گيرند،نمي توانيد چيزي بگوييد ....چون مي دانيد سرنوشت شما نيز مانند سرنوشت مرد همسايه مي شود كه به خاطر كمي مقاومت جانش را از دست داد.

سكانس دوم:

مدرك كارشناسي ارشد داريد اما نمي توانيد پستهاي مديريتي و مهم و حياتي داشته باشيد....... طبق قانون، اين پستها را نمي توانند ايراني ها داشته باشند،

مي گويند اگر بتواني پناهندگي يا تبعيت از يك كشور اروپايي ترجيحا انگليسي بگيري،نانت در روغن است،اما آنها نيز مشكل به ايراني ها پناهندگي مي دهند،مگر به كارهاي يدي.

سكانس سوم :

دختركي را به زور سوار ماشين گشت مي كنند.دخترك ،جيغ مي زند،شما

مي بينيد،خيلي ها مي بينند،اما مي دانيد كه اگر كوچكترين تلاشي بكنيد سر از زندان هاي مخوف در عراق يا افغانستان در مي آوريد.

سكانس چهارم:

كودكتان كتاب جغرافي اش را به دستتان مي دهد تا از او سوال كنيد،زير نقشه­ ي ايران نوشته است،نقشه­ ي كشور فارس،كتاب تاريخ اش   را نگاه مي كنيد آنقدر تحريف شده است كه انگار ملت ايران ،ملتي بي ريشه است.جرات نمي كنيد به كودكتان چيزي بگوييد زيرا،اگر او در مدرسه چيزي بگويد،حتما در دسرساز خواهد شد .

اين  فيلم  زندگي ما بود...... اگر شهدا نبودند،حالا كه بودند و اين فيلم يه ارشيو فيلمهاي ناتمام دنيا سپرده شد، چرا كمي قدر دان فرهنگ  شهدا و عمل كننده به وصيتنامه هاشان نباشيم؟؟؟؟

گمانم یک رای دادن ،با همه مشکلاتی که شما دارید و شهدا بیشترش را داشتند،کمترین کار ممکن باشد


برچسب‌ها: شهدا, رای, فیلم, زندگی, وصیتنامه
[ یکشنبه پنجم خرداد 1392 ] [ 0:5 ] [ احمد طالبیان ]

نکته اول: امام خمینی (ره) فرمود : فتح خرمشهر فتح خاک نیست فتح ارزشهای اسلامی است.

رهبر الهی یعنی امام خمینی(ره)،که فکر وذهن پیروان و عاشقان را از خاک به سوی افلاک متوجه میکند و میراثی جاودان و غنیمتی گران ،برای نسل آینده.... از راه آورد این فتح یک خاک، بجای میگذارد. که بیش از مساحت چند کیلومتری خرمشهر می ارزد .....  اگر یک رهبردنیایی می خواست برای یک فتح ،پیام بفرستد احتمالا میگفت: فتح غرورآمیز خرمشهر را به همه ملت ایران تبریک میگویم......اما ارتباط زمین وآسمان فقط کار ولی خداست که می فرماید: خرمشهر را خداآزاد کرد.... بله اینهاست که بین رهبران الهی و دنیایی فاصله ای، به وسعت همه هستی ایجاد کرده است.

نکته دوم: ارزشهایی که در فتح خرمشهر فتح شد ،امروز هم  میتواند در فتوحات بعدی این انقلاب، مورد استفاده قرار گیرد : یکی از مهمترین این ارزشها،پیروزی و برتری هر کس ،که با قواعد و سنتهای الهی در عرصه دنیا بازی کند.

 تمام کارشناسان دنیا وتمام دم و دستگاههای تبلیغاتی و نظامی دنیا به علاوه صدام کوردل ،خرمشهر را استان خود عراق می دانستند اما قواعد الهی  بر اساس اخلاص ،ایثار و از جانگذشتگی و قرآن محوری  و ولایت محوری رزمندگان، حکم کرد خرمشهر استان  ایران بماند . این یعنی حتی اگر همه اسباب و قواعد  مادی بگویند نه ،اسباب الهی و قواعد اسلامی بگویندآری ، میشود آری .

امروز هم وقتی به وضع دنیا و تحریمها و موضع ابرقدرتها و حتی کشورهای به ظاهر اسلامی نگاه میکنیم  میبینیم دنیا تاریک تاریک است اما اگر دوباره به فتح خرمشهر برگردیم و مرور کنیم میفهمیم که اگر بر اساس قواعد الهی زندگی کنیم ،سیاست مداری کنیم ،مجلس داری کنیم و...یعنی آن ایثار و اخلاص و ولایت محوری شهدا گونه،  را اجرایی کنیم  ،اگر تمام دنیا به ما نه بگویند(تحریم کنند ،تهدید کنند و نعره بکشند) ،خدا با قواعد الهی اش ،نه را  مثل گرد روسیاهی به  روی خودشان برمیگرداند.

نکته سوم :

در تصرف خرمشهر، دشمن با تبلیغات چنین وانمود می کرد که دیگر کار نظام اسلامی تمام است (یعنی تبلیغاتی که می شد دهها برابر کاری که شده بود،بود)و اگر رزمندگان اسلام گوششان را به این تبلیغات می سپردند ، خرمشهر را هم برای همیشه به بعثی ها می سپردند  اما آنها گوش و هوششان به ولایت بود و بس .

امروز هم، چنان تبلیغات گسترده ای و سیاه نمایی هایی بر علیه نظام مقدس  انجام میشود که انگار کار نظام جمهوری اسلامی  همین روزها تمام است حتی بعضی دشمنان آنقدر دستپاچه شدند که فتنه88 را ،راه انداختند ، اما آنان که اهل خردند گوششان به 3500 شبکه و هزاران سایت و.. بدهکار نیست بلکه گوششان و هوششان متوجه و متمرکز یک رسانه و آنهم ، لبان مقام عظمای ولایت است و بس.

 

((خلاصه  سوم خرداد، این است که آب هم می تواند در صد درجه جوش نیاید و اگر خدا نخواهد...... پس خیلی به قوانین این دنیا به چشم قطعیت نگاه نکنیم این چیزی است که اگر بشر امروز می دانست حال و روزش از این، خیلی بهتر بود و همه به جای قوانین پرستی ،صاحب قوانین را می پرستیدند1))

یک پینوشت کوچولو: دردو غم افسوس این است که در کشوری که فتح خرمشهر را دیده است،باز هم ، بعضیها از رجز خوانی دشمن به  لاک ترس فرو می روند

 

 


برچسب‌ها: سوم خرداد, امام خمینی, فتنه88, ولایت, خدا
[ جمعه سوم خرداد 1392 ] [ 17:29 ] [ احمد طالبیان ]

جدا از اینکه عدم احراز صلاحیت بزرگان کشوری، چه تاثیرات سیاسی دارد، بنده می خواهم از چند زاویه به این موضوع نگاه کنم:

1.تغییر در تمامی مناسبات فرهنگی، ورزشی و....: مطمئنا از جمله نواقص کشور ما مصلحتهای گوناگون است، که ما دائما از این مصلحتها ضربه خورده ایم، اکنون باب تازه ای باز شده است، تا جدا از نام و عنوان اشخاص، افراد در برابر قانون یکسان سازی شوند، دلیلی ندارد قانون خود را با افراد مطابقت دهد بلکه اصل بر آن است تا افراد با قانون هماهنگ شوند، ضمن اینکه این موضوع هیچ منافاتی با احترام با افراد پیشکسوت و سابقه دار و استفاده بهینه از تجربیات آنان ندارد..... این حرکت شورای نگهبان نوید آینده ای را می دهد که بالاخره شاهد باشیم قانون (ولو ناقص) در کشور حکمفرما شود انشاا...

2.راهگشایی برای جوانان: شکی نیست که اگر در کشور ما حرکت و جوشش به آن شکل اولیه انقلاب دیده نمی شود، به خاطر کنار گذاشتن جوانان از بدنه اجرایی و تصمیم گیری کشور می باشد.

گویی همه فراموش کرده ایم جنگ 8ساله را جوانان فرماندهی کردند، افسوس که نگاه بعضی ها به جوان نگاه به موجودی است، که قابلیت هر نوع خطایی را دارد (این نوع نگاه را می توان در همه برنامه ریزی ها برای جوانان دید).

اکنون به نظر می رسد با این حرکت، سمت و سوی کشور به سویی می رود که اعتماد و جایگاه جوانان در انقلاب بیشتر مشخص می شود

3.دیروز بهتر از امروز و امروز بهتر از فردا:  اگر دیروز هم اینگونه افراد و مسئولین را جدا، از نام و آوازه شان در برابر قانون می گذاشتیم، خیلی مشکلات امروز را نداشتیم، مشکلاتی که گاه تا خطر جدایی بعضی مردم با بدنه انقلاب هم پیش رفته است، مردم دائم می پرسند: چرا قانون برای بعضی ها قانون است و برای بعضی ها، نخود و کشمش توی جیب. این پدیده تا پایین ترین سطوح جامعه نیز رسوخ کرده، بسیار مشاهده می شود افرادی حتی در سطوح پایین جامعه، خود را فرا قانونی می دانند.....

به هر حال این تصمیم تاریخی شورای نگهبان، آینده انقلاب را  و معادلات پیش روی آن را تغییر داد.... هر چند، همچنان باید منتظر رویکرد احراز نشدگان بود، اما هر چه باشد، انقلاب در حال یک دیالیز بزرگ است....


برچسب‌ها: بزرگان, تصمیم تاریخی, دیالیز, شورای نگهبان
[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 12:15 ] [ احمد طالبیان ]

با پایان یافتن انتظارِ سیاسیون و مردم و دشمنان و دوستان و خارج نشینان و داخل نشینان، بالاخره رای شورای نگهبان رسانه ای شد... اینکه عدم احراز شدگانی بزرگ مانند علی اکبر هاشمی رفسنجانی، چگونه با این مساله کنار خواهند آمد، بسیار مهم است.

آیا در این برهه حساس تاریخی، به کمک انقلاب می آیند و پشت تریبونها قرار می گیرند و آن حرفی را که در هنگام ثبت نام گفته بودند، به این مضمون، باز هم تکرار خواهند کرد: بنده به عنوان کسی که احساس مسئولیت نموده و در انتخابات ریاست جمهوری خود را در معرض انتخاب قانونی قرار داده ام، قانون را با کمال میل می پذیرم.....

 و شاید این جمله را هم اضافه نمایند که: از مردم می خواهم که با حضور پر شور خود در انتخابات راه را بر نفوذ دشمنان ببندد و انقلاب را سربلند کنند..... و اگر این جمله را هم اضافه نمایند که دیگر نور علی نور است: هر کسی هم که از این انتخابات به عنوان رییس جمهور بیرون آید، مورد حمایت و ارشاد و راهنمایی مشفقانه ما قرار خواهد گرفت، باشد که شهدا و امام شهدا از ما راضی باشند.... راستی که اگر چنین کنند، لااقل تاریخ از آنها به عنوان قهرمان نام خواهد برد.


برچسب‌ها: عدم احراز, شهدا, امام, قهرمان, هاشمی رفسنجانی
[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 12:7 ] [ احمد طالبیان ]

نامهای مختلفی روی قرن حاضر گذاشته اند مثلاَعصر اتم،عصر فضا،عصر اطلاعات و....  بگذارید ما هم یک اسم بر روی این عصر بگذاریم، قرن حاضر را عصر انتخاب میگذاریم، عصری که انسان هر روز و در هر لحظه در معرض هزاران انتخاب است که باید انتخاب کند یا انتخاب شود. گویی همه در تمرین انتخابند تا انتخاب نهایی و عالی آفرینش،یعنی انتخاب حجت الهی را در لحظه ظهور به ثبت رسانند......

به ادامه مطلب بروید

برچسب‌ها: انتخابات ریاست جمهوری, معیار, 60هجری
ادامه مطلب
[ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 18:41 ] [ احمد طالبیان ]

 

 

سوالی که جای پرسیدنش در این فضای غبارآلود سیاسی است، این است که گفتمان استکبار ستیزی یعنی چه و آیا می شود گفتمانهای جایگزینی مثل تعامل و سازش و مصالحه را جای آن گذاشت؟؟

در ابتدای امر و در یک نگاه عوامانه و دور از بصیرت و از نوع گل و بلبلی، به نظر می رسد پاسخ سوال بالا این باشد که: ما از همان اول هم اشتباه کردیم با قدرتها بزرگ و کدخداهای دهکده جهانی در افتادیم، اگر به جای گفتمان ((مرگ بر آمریکا))، گفتمان ((آمریکا چاکریم)) نه!! لااقل گفتمان ((آمریکا به ما چه))، سر می دادیم الان وضعمان این نبود و تحریمهای فلج کننده هم نداشتیم، البته دو نکته در این جواب است، نکته اول: ابتدا این اول را، باید تعریف کرد، کدام اول؟؟ اولِ انقلاب؟؟ اولِ حضور امریکا در ادبیات سیاسی و اجتماعی ما ایرانی ها؟ اولِ شروع کردن به پیشرفتهای علمی و در راس آن دانش هسته ای؟؟ اولِ گفتمان حق توحش در ایران؟؟ اولِ جنگ هشت ساله؟؟ کدام اول، ما اشتباه کردیم، با آمریکا در افتادیم..... به نظر من اصلا این اول برمی گردد، به نقطه ای که ما ایرانی ها به قول گفتنی، خودمان را آدم حساب کردیم و فرهنگ و تمدن و استعداد خود را بازیافتیم، این اول، همان اولی است، که آمریکایی ها خوش نداشتند و ندارند... و نخواهند داشت.

نکته دوم، ما با استکبار جهانی در نیفتادیم، ما فقط مثل آنها، در مسیر تاریخمان، به دنبال منفعت و منافع ملی خودمان افتادیم، ما با انقلابمان گفتیم، دیگر نمی خواهیم نقش گاو شیرده خاورمیانه را برای شما بازی کنیم و دائم منافع شما را بر منافع خودمان ترجیح دهیم همین! آنها بودند که بدجور بهشان برخورد و خواستند ما را برای این بدقلقی، تنبیه کنند، آنها بودند که جنگ خانمان سوز برای ما راه انداختند، آنها بودن که منافقین را تجهیز و حمایت می کردند و می کنند، تا نخبه های ما را ترور کنند، آنها بودند و هستند، که می گویند ما کدخدا، که چه عرض کنم، خدای این دنیاییم و بی اذن ما نباید کسی تکانی بخورد.... پس آنها که می گویند با آمریکا و اسراییل سر جنگ ندارند، یا مبانی را درست و حسابی درک نکرده اند و تاریخ و ریشه هایش را نمی فهیمند(که بعید است) یا مبانی را می شناسند، ولی از مبانی، فاصله و زاویه گرفته اند....

ما برای تعامل با آمریکا چند مشکل خیلی خیلی کوچولو داریم که در ادبیات سیاسی نامش را می شود تضاد منافع، تعارض اهداف یا هر چیزی گذاشت، اما در ادبیات خودمانی این مشکلات کوچولو اینها هستند:

-ما بیش از دویست هزار شهید داریم، که هر کدامشان، نه!... هر تار مویشان، به عالمی می ارزد، و همه آنها قربانی سیاست یهودی دوستی آمریکا در منطقه شده اند، جواب اینها را چه بدهیم؟؟

-ما از نظرِ مبانیِ جهانیِ شیعی، با مبانیِ  جهانیِ آمریکا، نه متفاوت!! بلکه در تضادیم، این را آمریکایی ها بهتر از خود ما درک کرده اند، آنها خوب می دانند مشکل شان با ایران بحث هسته ای و حقوق بشر و اینها نیست، که اگر همین الان این موضوعات حل شود همه مشکلات فیما بین حل شود، بلکه همین تفکر جهانی شیعی ایرانی، است که جلوه اش در مقام ولایت است.

-ما قبله امید و آرزوی مظلومان عالمیم، همانها که یا به طور مستقیم از آمریکا ضربه خورده اند یا با طالبانیسم و تروریسم و وهابیت آمریکایی، اگر از کسانی که حج رفته اند سوال کنید به وضوح این موضوع را ملموستر درک می کنید، آن بحرینی که دست یک ایرانی را به تبرک می بوسد، آن لبنانی که با اشک به پرچم ایران خیره می شود آن عراقی که با افتخار می گوید رهبر من امام خامنه ای است، آن شیعه پاکستانی که می گوید دوست دارم سالها در ایران بدون حقوق کار کنم تا خدمتی به این کشور مقدس و رهبرم امام خامنه ای کرده باشم، آن میمانماری، آن سوریه ای آن....، چطور می خواهید با سازش با آمریکا امیدشان را نا امید کنید و بگوییم شما فعلا زیر تجاوز و قتل و ... باشید تا ما قضیه پراید و قیمت سیب زمینی مان را حل کنیم بعد می آییم سراغتان.

حالا وقتش است استکبار ستیزی را تعریف کنیم، استکبار ستیزی یعنی با زبان قابل فهم با استکبار جهانی صحبت کردن، یعنی وقتی او شما را داخل معادلات سیاسی و منافع جهانی عددی حساب نمی کند شما هم بالطبع با همین ادبیات با او مواجهه شوید، یعنی وقتی او در تعریف خودش از بشر، شما و تفکر شما را از دایره بیرون می کند، تو هم همین کار را بکن، چون غیر از این کار، هر کاری کنی، غیر از ذلت بیشتر و عقب نشینی از مواضع و منافع راهی دیگر ندارید... استکبار ستیزی یعنی با حالت چالشی و تهاجمی با دنیای غرب، روبرو شدن، این نه به  معنای جنگ نظامی است، بلکه سماجت در تحمیل خود و منافع خود به او است، ما غیر از این راهکار، هیچ راهکار دیگری در مواجهه با استکبار جهانی نداریم.... و این را هم اضافه کنم، نقطه ضعف دنیای غرب هم همین است، یعنی عادت کرده، دیگران را به چالش بکشد و در موضع دفاعی قرار دهد و به گوشه رینگ بیاورد و ناک اوت کند، و اصلا سیستم دفاعی قابل توجهی برای دفاع در مقابل چالشها را ندارد، کافیست کسی یا ملتی بتواند از لایه های تهاجمی او بگذرد و کمی از سوالات اساسی از او بپرسد، مطمئنا این حباب به راحتی می ترکد.... یاد این جمله معروف قذافی افتادم به این مضمون، که گفته بود: با لباس آمریکایی، همیشه لختی!


برچسب‌ها: گفتمان, آمریکا, قذافی, سازش, مقاومت
[ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 ] [ 0:35 ] [ احمد طالبیان ]

بعضی سیاسیون تحریمها و گرانی و قهر کردن عربها و ترکهای همسایه  را، حاصل گفتمان استکبار ستیزی آقای آحمدی نژاد می دانند، آنها معتقدند، اگر دنیای غرب و بعضی همسایگان غربی، این فشار بی سابقه را می آورند، به خاطر سخنان چالشی ایشان است، به نظر من، این یک سفسطه تاریخی است.

برای پاسخ به این شبهه سیاسیدینی، اول باید این پیش فرض عاقلانه را قبول کرد: که در دشمنی آمریکا و ایادی وهابی آنها در منطقه، پس از انقلاب، کسی نباید شک داشته باشد..... اینها دشمنان استراتژیک ما در دنیا هستند، فقط گاهی از قدرت و هیبت ما ترسیده اند، در نتیجه به لاک دفاعی فرو رفته اند و در معادلات سیاسی، منافع ما را هم در نظر گرفته اند و گاهی هم در ما ضعف دیده اند و به نابودی ما امیدوارتر شده اند و دشمنی هایشان را آشکار کرده اند، همین!

حالا سوال این است کی و در کدام حادثه، دشمنان انقلاب، لبخند رضایت زدند و امیدوار شدند؟؟ کدام حادثه برای آنها یک فرصت عالی برای عرضه اندام فراهم آورد؟؟ کدام حادثه چهره نظام مقدس جمهوری اسلامی را خدشه دار کرد و آن را در حد یک متقلب، پایین آورد؟؟ کدام حادثه، به اصل ولایت فقیه، که از ارکان مهم نظام است خدشه وارد کرد؟؟ بله! همه اینها به فتنه88 بر می گردد و همانها که این فتنه را هدایت کردند، عامل امیدواری دشمنان و به آب و آتش زدن آنها، برای فلج کردن ملت ایرانند... دشمنان ایران مثل کوسه های آدم خوارند، بوی خون را از مسافتها می فهمند و برای بلعیدن قربانی، سر از پا نمی شناسند.

 

حالا این سوال باید روی میز اذهان جامعه باشد: بوی خون از کدام حادثه به مشام آنها رسیده و آن حادثه را چه کسانی بوجود آوردند؟ این یکی از ریشه های مهم تحریمها و قیمت دلار و... است... البته ضعف عملکرد دولت، عدم آگاهی و بصیرت بعضی سرمایه داران، روحیه غلط مصرفی مردم و..و..و.. نیز به اینها دامن زد.... اما تحرکات خارجی حاصل بوی ضعف، در فتنه88 و گرای خودیها، به توپخانه دشمن بود.



برچسب‌ها: کوسه, فتنه88, قیمت دلار, ادم خوار, ولایت فقیه
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 12:18 ] [ احمد طالبیان ]

در ادبیات سیاسی، مبحثی که جدیدا مورد توجه قرار گرفته، با عنوان گفتمان است، گفتمان یعنی مجموعه ای از مفاهیم و ادبیات خاص سیاسی و فکری، حول یک واژه...... مثلا گفتمان عدالت، که حولش مفاهیمی مانند استکبار ستیزی، عدالت اجتماعی، تقسیم عادلانه منابع و... شکل گرفته است..... مثلا گفتمان دموکراسی در غرب و مردم سالاری در کشور ما، یا گفتمان حقوق بشر در غرب و کرامت انسانی در کشور ما و....

مسئله ای که باید بیش از همه چیز، برای ملت ما، در این برهه حساس سیاسی، مورد توجه عمیق و مدبرانه قرار گیرد، همین گفتمان سازی جریانات سیاسی می باشد....

دو مساله مهم در این باب وجود دارد: اول اینکه تغییر در هر عنصر گفتمان، می تواند همه آن گفتمان را نابود یا بی هویت کند، مثلا وقتی عنصر ولایت، را از اسلام گرفتند، گر چه قرآن و نمازش ماند، اما از درون پوچ و بی هویت شد یا امروز اگر از گفتمان عدالت، استکبار ستیزی، را بگیریم، مطمئنا کل این گفتمان زیر سوال می رود، چطور می شود، بدون تفکر عدالت جهانی(که در تفکر شیعه جایگاه خاص دارد) عدالت کشوری و منطقه ای ایجاد کرد؟؟ مگر سنت خدا می گذارد؟؟

دوم آنکه، گاهی پیش می آید که کسانی به گفتمانی وارد می شوند و ناخواسته یا خواسته، مغایر با آن گفتمان عمل می کنند، اینجاست که اوج بصیرت سیاسی، باید به کمک اشخاص بیاید و به قول معروف ((مو را از ماست، بیرون بکشند)) یعنی حساب گفتمان، را از اشخاص جدا کنند.... و اگر بگوییم از جمله تربیتهایِ آخر زمانیِ مردم، برای آمادگیِ ظهورِ مولا، همین جداسازی گفتمانها از اشخاص است، گزاف نگفته ایم و اصلا بنای خدا، در تربیت مردم برای ظهور مولا، همین است که اشخاص، در تفکرات و گفتمانهایشان محو شوند، یعنی گریز از شخص گرایی به سمت تفکر گرایی، بگذارید گذری به تاریخ بزنیم، بسیار اتفاق افتاده است کسانی با گفتمان مهدویت، به جنگ فرهنگ مهدویت آمده اند، (محمدعلی باب) ها کسانی بوده اند که با گفتمان سازی دروغین در مقابل گفتمان اصیل مهدویت، که پشتوانه عظیم شیعه را دارد، قد علم کردند و بودند، مغرضینی که، برای اهداف سیاسی خود، از این جریان دفاع نموده اند و البته بودند کسانی که، فریب این گفتمان سازی را خورده اند و صد البته بودند، کسانی که به خاطر نمایندگی امثال این افراد، قید گفتمان مهدویت را زده اند.... همیشه این سه دسته حول گفتمانها گرد می آیند، بهتر است، از تاریخِ گذشته، به تاریخ خودمان و فضای سیاسی امروز برگردیم، امروز کسانی برای حضور خود در انتخابات، رقیب و گفتمان او را زیر سوال می برند، در حالی که خودشان هم بهتر می دانند، اگر فردی اشتباهی انجام داد، نمی شود پای گفتمان او نوشت... زیرا گفتمان، مالکیت شخصی ندارد.... مثلا چه کسی است که با گفتمان محرومیت زدایی و عدالت جغرافیایی مخالف باشد؟؟ چه کسی است که با گفتمان استکبار ستیزی، که همان آرمان امام و هزاران شهید است، بیگانه باشد؟؟ چه کسی هست که با گفتمان ساده زیستی و دوری از تجملات مخالفتی داشته باشد؟؟ حالا اگر شخصی به عنوان نماینده این گفتمانها، اشتباهی انجام داد، آیا باید به پای این مفاهیم اصیل و آرمانهای عظیم انقلاب گذاشت؟؟ یا باید فرد را از این گفتمانهای اصیل، اخراج کرد؟؟

بگذارید ساده و خودمانی بگوییم، نباید فریب شعارهای دهان پر کن، را خورد، نباید به جای محاکمه اشخاص، تفکرات را محاکمه کرد، نباید حواسمان پرت شود و به جای دیدن گفتمان افراد، خود اشخاص و نام و نشانشان را دید.....

حرف آخر را این طور باید گفت: همه ما در امتحانی عظیم قرار گرفته ایم، هر کس ورقه امتحانی خودش و سوالات خودش و جوابهای مخصوص به خودش را دارد، اما کسی تا به این سوالِ مهمِ امتحانی، پاسخ ندهد، حقِ بلند شدن از سر جلسه را ندارد:

درجه ولایت فهمی و ولایت مداری و ولایت یاوری شما چقدر است؟؟

بهتر است این طور دعا کنیم، خدایا! نمره بیست، پیش کش! نمره قبولیمان را بفرست، راستی! این تنها امتحانی است، که تقلب در آن آزاد و حتی جایز و واجب است، یعنی می توانید از روی گفتمان شهدا و علما و صلحا، دقیقا کپی کنید و نمره بیست را هم بیاورید.

منتظر یک حماسه سیاسی همراه با پیش زمینه بصیرت سیاسی از ملت ایران هستیم، انشاا...


برچسب‌ها: گفتمان, انتخابات, تاریخ, مهدویت, حماسه سیاسی
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 8:53 ] [ احمد طالبیان ]
سال 1392 هم  از راه رسید وقبل از آنکه ما بتوانیم درست وحسابی تقویمش را ورانداز کنیم، میشنویم که منادی خبر از اخرین لحظه ها و نفسهای سال92 و اغاز سال 93 را می دهد .

امسال را مقام عظمای  ولایت،سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی گذاشته است، میخواهیم از یک زاویه متفاوت به این سال و محتوایش بپردازم و با این سوال اغا ز میکنیم که ،فلسفه شعارسال چیست؟وچرا بعضی از ما ناتوان از عملیاتی کردن شعار سال هستیم و تا می اییم شعار سال را یاد بگیریم و به حافظه بسپاریم سال بعد از راه می رسد ؟

الف. فلسفه شعار سال محک و میدانی برای ولایت مداری همه ماست و اینکه در گفتن اللهم عجل لولیک الفرج چقدر جدی هستیم :

همانطور که می دانیم و اگر نمیدانیم بهتر است بدانیم و باور داشته باشیم ،یکی از فلسفه های ولایت فقیه در دوران غیبت ،محک مردم برای امادگی ظهور است .براستی کسانی که نتوانند در حوضچه ولایت فقیه تن به آب بزنند چگونه خواهند توانست در اقیانوس نگاه مهدی  دل به دریا بزنند؟

یکی از این محکها همین شعار سال است ،یعنی دانش اموزان محترم مکتب انتظار! شما برای پاسخ گویی به این سوال ،که چقدر امادگی عملیاتی کردن فرامین امام زمان (عج) را در دوران ظهورش دارید به مدت یکسال فرصت دارید تا همین یک جمله نایبش را عملیاتی کنید. همین.

حالا این گوی و این میدان ،قرار هم نیست خدا بقیه اللهش را قبل از انکه از رفتار صحیح مردم با نایبش مطمئن شود بفرستد و قرار هم نیست دوباره تاریخ شاهد یک مسلم بن عقیل دیگر و کربلای دیگر باشد

 پس...

باید به خودمان تکانی اساسی دهیم زیرا مدت پاسخگویی به امر ولی ،مطمئنا روز بروز کمتراز این خواهد شد تا به آن درجه برسیم که ، آنزمان که مهدی زهرا(عج) فرمود:یا اهل العالم  انا المهدی بلافاصله به این ندای ولی و با زمان کمتر از یک پلک زدن بگوییم جانم مهدی .

ب. منشا ناتوانی ،عدم سنخیت با مقام ولایت است

باید بدانیم نحوه استخدام در دستگاه ولایی ،با دستگاههای دنیایی یک تفاوت فاحش دارد، ان اینکه دستگاههای دنیایی جسم ادمها را برای تولید و عملیاتی کردن فرامین و دستورالعملها می خواهند و بس. اما دستگاه ولایی  انسان را تمام و کمال می خواهد( کاگر روز مزد نمی خواهد، بلکه ادمهایی با تمام روح و جان میخواهد که اگر میخواست به مجاهدین و منافقین و حتی کمونیستها نه نمی گفت) حالا اگر این آدم  در وجودش ،یک گیر دنیایی یا اخروی باشد، عملا استخدامش نا ممکن است ،این را گفتم که بگویم، برای اجرایی کردن فرمان ولایت به چیزی بیشتر از دست و پا ی دنیایی نیاز است و آن وجودی عاری از هر نوع تناقض و تضاد با وجود ولایت است ،که از آن به عنوان سنخیت  نام برده میشود(ضرب المثلش میشود:کبوتر با کبوتر ...) .  حالا اگر کسی زبانش بگوید ولایت ،اما زندگیش چیز دیگر بگوید ،عملش ،عبادتش، اخلاصش، ساده زیستیش و..چیز دیگر بگوید. مطمئنا نخواهد توانست گامهای استواری به سوی عملیاتی کردن سخن ولایت بردارد ...  

ج.دنیا طلبی و تجمل گرایی ، مانع ولایت طلبی و ولایت گراییست

حالا باز سوال را تکرار می کنیم :چرا بعضی از ما ناتوان از اجرایی کردن فرامین و دستورالعملهای مقام عظمای ولایت هستیم؟

گستره سوال به عمیقترین حفره های تاریخ برمیگردد به خانه های خشت و گلی و مساجد نخل خرمای مدینه و مکه ،در واقع انچه که روزی  دهانها را برای لبیک به ولی زمانه مهر و موم کرد امروز دستان بعضی از ما را در اجرای فرامین مقام معظم رهبری بسته و همین عوامل مطمئنا دستان ما را برای یاری مهدی زهرا (عج)خواهد بست که این اخر کار ما خواهد بود.

ببینید رابطه بین گذشته و حال و اینده را !باید تا بحال  فهمیده باشیم، که در مکتب شیعه  افعال در این سه زمان صرف می شوند.... شیعه نه حال گراست و نه گذشته پرست و نه ارمان گرای خیالپرداز، او سر رشته تاریخ را از گذشته می گیرد، انرا به حال وصل میکندو سپس به اینده امتداد می دهد، تنها مکتب دنیاست که چنین ویژگی منحصر به فردی دارد،  رابطه بین این سه زمان را در پیوند عاشورا در گذشته وقیام مهدی (عج) در اینده و بحث ولایت فقیه در زمان حال میتوان دید

پس با کمی تامل در تاریخ به روشنی میتوان دیدکه:اولین و مهمترین عامل جدایی مردم از ولی خود توجه و دلبستگی انان به تجملات است ....البته منظور ما ازرفاه طلبی و تجمل گرایی خطاب به ملیونر ها و میلیادر ها نیست، بلکه گاهی در مردم طبقه متوسط و ضعیف، این ویروس خطرناک بیشتر نمودار است، ادمهایی که با قیمتها ،بالا و پایین میشوند و قیمت بازار قیمتهای ذهنشان را تعیین میکنند. ادمهایی که همیشه از همه چیز و همه کس طلبکارند ،ادمهایی که انقدر که مظنه بازار های دنیا را دارند مظنه بازار اسمانها را ندارند.

 و خلاصه اش کنم قریب به این مظمون فرمود بیایید برویم کار معاویه را تمام کنیم و مسیر دهشتناک تاریخ را که امامتان در اینه تاریخ  می بیند تغییر دهیم  نیامدند و گفتند اندودها مان مانده  و محصولاتمان از بین میرود چقدر طنین این بهانه ها در گوش تاریخ اشناست نمیدانم چند هزار بار برای چند ولی خدا این بهانه ها بیان شد اما می دانم بعد از هر بار ،فاجعه ای در تارخ به وقوع پیوست .

پس...

مواظب باشیم حرف ولی را شهید راه اندود خانه هامان و ... نکنیم

 


برچسب‌ها: امام خامنه ای, ولایت, امام زمان, تاریخ, شعارسال
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 0:12 ] [ احمد طالبیان ]

چند روز پیش بود که برای نان گرفتن از خانه بیرون شدم و موضوعی را دیدم که بدجور مرا به فکر برد:

من لانه مورچه ای را دیدم که در مسیر راه پر رفت و آمد ساخته بودند و با شوق و علاقه، کار و تلاش می کردند و دانه به نیش می گرفتند و به لانه می بردند و هر از چند گاهی، عابری بی تفاوت، پایش را روی آنها می گذاشت و تعدادی را می کشت و دوباره خط کار و تلاش شکل می گرفت، از کار این مورچه ها خنده ام گرفت با خودم گفتم: در چنین جای خطرناکی، چگونه می توانند چنین آسوده، برای فردایی که هرگز نخواهند دید تلاش کنند... آیا آنها از خود نمی پرسند: کناری من، که دوشادوشم، مشغول دانه بردن بود، کجا رفت؟؟! مسئله نبودنش را چگونه توجیه می کنند؟

عجب موجودات بی عقلی هستند..... کسی از درونم گفت: ما آدمها هم مثل این مورچه هاییم، که در مسیر پر خطری مثل دنیا خانه ساخته ایم و دلخوشانه هر روز، نانی، پولی، مدل ماشینی، شهرتی، شهوتی و.... به نیش می گیریم و به لانه هامان (خانه هامان) می بریم و مرگ مثل عابری بی تفاوت، با یک تصادف چند ثانیه ای، یک زلزله چند ریشتری، یک ایست قلبی و..و..و ... ما را و آرزوهای دور و درازمان را ، زیر پا له می کند. و دوباره خط تلاش برای دنیا شکل می گیرد و هیچ کس به طور عمیق و اساسی نمی پرسد فلانی که اکنون عکسش بر دیوارها و صدای قرآن پرسه اش بلند است و او که دیروز دوشادوش من کار دنیایی می کرد، الان کجاست و چه شد؟؟ و آیا فردا نوبت من نخواهد بود؟؟

مورچه ها را رها کردم و به خودم یکبار دیگر تمام قد نگاه کردم. جثه مورچه و من، همت  مورچه و من، آرزوهای مورچه و من...... باید می رفتم... نانوایی داشت دیر می شد، باید چند نان به خانه می بردم.


برچسب‌ها: مورچه, آرزو, انسان, شهوت, مرگ
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 0:4 ] [ احمد طالبیان ]
آقایان کاندیدا به این عکس نگاه کنید!

عکس زیر در روز ۹ شهریور ۱۳۶۰ گرفته شده است؛ یعنی یک روز بعد از شهادت رییس‌جمهور و نخست‌وزیر جمهوری اسلامی ایران.

خبرگزاری فارس: آقایان کاندیدا به این عکس نگاه کنید! 

به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس به نقل از سایت مشرق، روز گذشته در آخرین روز ثبت نام کاندیداهای ریاست جمهوری شاهد هجوم چهره های متعدد سیاسی از جناح های مختلف به سمت ستاد انتخابات در وزارت کشور بودیم که شمار کاندیداها را به 686 نفر رساند.

با توجه به اینکه تا چند روز آینده شورای نگهبان اسامی کاندیداهای نهایی را اعلام خواهد کرد تا این افراد به رقابت برای کسب بالاترین مقام اجرایی کشور بپردازند، بد نیست تا با این آقایان مروری کنیم یکی از مقاطع تاریخی انقلاب اسلامی را.

عکس زیر در روز 9 شهریور 1360 گرفته شده است، یعنی یک روز بعد از شهادت رییس جمهور و نخست وزیر جمهوری اسلامی آقایان محمد علی رجایی و محمد جواد باهنر.

این عکس متعلق به اتاق شورای عالی امنیت ملی ست و صندلی های سوخته آقایان رجایی و باهنر هم با عکس هایشان مشخص شده است.

توضیح دیگری درباره این عکس نیست جز این که:

هر کس داعیه سربازی و خدمت در حکومت اسلامی را دارد اما خودش را برای نشستن روی صندلی آتش آماده نکرده، یا احمق است یا منافق.

خوب تماشا کنید:

این است بهای سربازی خمینی و نظام اسلامی


برچسب‌ها: عکس, ریاست جمهوری, شهادت, انتخابات
[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 0:7 ] [ احمد طالبیان ]

توی خبرها آمده ، آقای احمدی نژاد دست آقای مشایی را بالا برده است و گفته برای موفقیتش هزاران صلوات و کلی نذر کرده ام، می خواستم به ایشان بگویم خیلی به این صلواتها و نذرها دل نبندید، چون میلیونها نفر، میلیونها صلوات و کلی نذر کردند تا احمدی نژاد از مسیرش برگردد و سالها گذشت و بر نگشت، گمانم صلواتها و نذور هم جنسشان چینی شده...

بد نیست از اتاقک مجازی خود(همان که اکثر سیاسیون یکی از آن را دارند و دائم در توهمات غرقند ) سرکی بیرون بکشی و ببینی همانها که با پول خودشان به اعتبار ولایت، برایتان ستاد زدند و مقاله نوشتند و اعلامیه دادند، حالا قصد دارند، پول و اعتمادشان را یکجا از شما پس بگیرند...

یک کاش توی گلوی امثال ما حامیان دیروزت مانده و آن اینکه کاش همان بودی که نشان داده بودی، آن وقت انقلاب برای همیشه بیمه می شد... بگذار این کاش را هم در آرشیو انقلاب، برای وقتش بایگانی کنیم.  


برچسب‌ها: احمدی نژاد, ریاست جمهوری, مشایی, حامیان, نذر
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 22:4 ] [ احمد طالبیان ]

سلام، بی سلام، جناب آقا! حضرت آقا! مرد میدانهای بزرگ! و ناجی ایران! گمانم باید اینها را به شما گفت، انگار، زمان، همه چیز را از شما گرفته، حتی خاطراتتان را! گفته ای که آمده ای، تا آبروی ملت ایران را بازگردانی! نمی دانم چطور می خواهی آبرویی که از ملت ایران در فتنه 88 توسط همسر و فرزندان شما و خاتمی شما و میرحسین شما و کروبی شما، رفت، بازگردانی؟؟! نمی دانم چطور می خواهی زخمِ لبخندِ تمسخرِ بی بته های غربی، به ما و ملت ما  را، مرهم بگذاری؟؟ همان لبخندی که داغش را 8 سال، شهدا و جانبازان بر دلشان گذاشته بودند....و تو و امثال تو یکجا تقدیمشان کردید!

نمی دانم چطور می خواهی شبهه دیکتاتوری ولایت فقیه را، جبران کنی، که خودت خوب می دانی، دیکتاتور کیست، نمی دانی، بگویم، دیکتاتورها، کسانی هستند، که خود و قوم و خویششان  را فراتر از قانون و معیار می دانند، و به حکمی غیر از حکم خدا و به فرمان دلشان فرمان می دهند....

نمی دانم چطور می خواهی لحظه ای را که امام ما، خامنه ای، از بی کسی و تنهایی، شکوه به امام زمان (عج) برد، را جبران کنی؟؟ گویی دلش نه از آمریکا و اسراییل، که از خودی ها گرفته بود.

آقای همه چیز دان! چنین وانمود می کنی که انگار فهمیده تر از همه ای و می دانستی احمدی نژاد مرد میدان ریاست جمهوری نیست، البته که می دانستی، حتی برای آنکه او مرد میدان نباشد برنامه هم داشته ای حتما!!! باید هم بتوانی هر کار بکنی و هر حرف را بزنی، آن قدر لابی قدرت و ثروت اندوخته ای، که بتوانی همه چیز را زیر سیطره در بیاوری و وثیقه چند میلیاردی برای آزادی جگر گوشه ات بگذاری...

گمانم ما ملت ایران باید تمام تاریخ اسلام را یک دور، دوره کنیم، طلحه و زبیر و سر نهادنشان به پای قدرت و ثروت را، علی (ع) و رویاروییش را با قاسطین و مارقین و ناکثین را.....

البته برای رسیدن به تمدن اسلامی باید تاریخ اسلام را دوره کرد و باید با همه دنیاطلبها و قوم و خویش بازها و بی ولایت ها تسویه حساب کرد، راه رسیدن به دروازه امت اسلامی و تمدن اسلامی از نهروان و صفین و جمل می گذرد و ما آماده ایم.

حضرت آقا! اینها نوشته یک مفسر سیاسی خبره نیست، نه!! اینها حرف یک جوان در شهری کوچک است که از پایتخت، همانجا که برای تختش می جنگید، فاصله ها دارد، این را گفتم که بدانی مردم ما روز به روز، بینش سیاسی و دینییشان در حال رشد است و با سیاسی بازی نمی شود کلاه سرشان گذاشت... و این را اضافه کنم که هر کسی بخواهد شکوِه مولای ما را در آورد، این بار دیگر تا 9دی منتظر نمی مانیم، فتنه را در نطفه و به تاریخ روز، خاموش خواهیم کرد...

 


برچسب‌ها: انتخابات ریاست جمهوری, امام خامنه ای, احمدی نژاد, فتنه, 9دی
[ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 22:19 ] [ احمد طالبیان ]

نوشته ای از دانشجوی شهید مهندس مهدی رجب بیگی

انگاه که درون خویش را از خود تهی یافتی و بیرون خویش را خالی از خدا ،قران بخوان!! آنگاه که در دریای خروشان زندگی در چنگالِ طوفانِ جهل و ترس، اسیر شدی و صاحب صلاح و صلح و کشتی نجات و رهایی را آرزو کردی، قران بخوان !!.

انگاه که عقلت ،احساساست را به بند کشید و فکرت ،عشقت را و قوه پیوستن به یزدان ،با نیروی عرفان، را از دست دادی، قران بخوان!!

انگاه که در کوچه باغهایِ یاس ،حیران و سرگردان ،ناامید و پریشان ،در جستجوی قطره ای آب ،کشتزار خشک و قحطی زده اندیشه ات، را تصلی میدهی ،از دریایِ بی کرانِ امید، لختی برگیر و قران بخوان !!

انگاه که مرگ را ختم... و معاد را وهم....و پندار خود را حتم، یافتی قران بخوان!!! انگاه که غرور ،وجودت را گرفت و تفاخر، شعورت را و ذلت ِخویش را عزت یافتی و نخوتِ خویش را ،همت، قران بخوان!!

انگاه که از فرط جهالت، امانت را از یاد بردی و به خیال سعادت، اسیر ذلالت گشتی، قران بخوان !!انگاه که خود را خدا یافتی یا خدا را جدا از خود و یکی بودن شرک را ،توحید پنداشتی و شمع را خورشید، قران بخوان!! انگاه که مرگ خود را ،دور دیدی و حیات خویش را ،جاوید یافتی و دنیا و اخرت را ،جدا زا هم و دنیا داری و بهشت را ،در کنار هم!! قران بخوان!!

انگاه که از درستی گسستی و بر مرکب سستی نشستی و به پستی پیوستی و در منجلاب تباهی ،رهایی را خواستی قران بخوان!! انگاه که نهایت سعادت را ،بودن و شهادت را ،نهایت حیات پنداشتی و ماندن را، با شرافت و رفتن را، ضلالت و شدن را ،حماقت !!قران بخوان!!

انگاه که با بیعت با تاریکی و غیبت نور، خسته شدی، قران بخوان!! انگاه که نسیان گریبانت را گرفت و عصیان دامانت را و معصیت خویش را معصومیت پنداشتی ،قران بخوان !!.انگاه که گذشته را ،حسرت و حال را ،عسرت و اینده را ،حیرت احساس کردی ،شب قدر را به یاد اور، قران بخوان!!

انگاه که در دره های پستی و زبونی، در جستجویِ راهی به سویِ قله انسانیت ،سنگستان را ، در مینوردی و همچون اسیر زندانی، دریچه هایی را میجویی ،قران بخوان!!!

انگاه که در دل سیاه شب و در اعماق تاریک ظلمات ،شمع وجودت از شور و التهاب میسوزد و در ارزوی صبح و سپیدی ،افق را، به امید نظاره فلق مینگری تا شاید، طلوع فجر را، در نیمه شب تماشا کنی ،قران را باز کن تا در قلق، برگهایش و در افق اندیشه، فجر را ببینی ،قران بخوان!!!

 


برچسب‌ها: شهید, قران, اسیر, شب قدر, زندگی
[ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 8:11 ] [ احمد طالبیان ]

ميگن: وقتي زليخا از يوسف طلب گناه كرد،يوسف اشاره به خداي زليخا، كه يك بت بود كرد و گفت: پس خدايت چه مي شود؟ زليخا يك تكه پارچه روي بت انداخت و گفت: ديگر نمي بيند.


ميگم: خوشا به معرفت زليخاي قصه يوسف، زليخاهاي امروز جامعه ما، با آن موهاي بيرون ريخته و لباسهاي چسبان، همين قدر هم به خدايشان، احترام قايل نيستند.

نتيجه: از دست اين زليخاها، فقط به سمت خدا بايد دويد و بس. باز كردن درها را بگذار به  عهده خدا.


برچسب‌ها: زلیخا, یوسف, خدا, گناه, معرفت
[ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 ] [ 23:7 ] [ احمد طالبیان ]

گفتم: یه عمره میگین نماز معراجه، شبای قدر، شب نزول فوج فوج فرشته هاست... نماز جمعه حج فقراست..... هیات برای اهل بیت، بهشت روی زمینه...! که فرشته ها له له می زنند، یه لحظه بیان بشینن تو هیات و بالشونو بزنن به هیاتیا! نه! به پارچه های هیات....گفتم....

لبخند زد...

گفتم بایدم بخندی! یه عمره میگین ولایت فقیه جلوه ای از نور امام زمانه، میگین شهدا زنده اند زنده تر از ما! میگین  خدا همه جا هست تو جزء جزء دنیا .... گفتم....

دستشو گذاشت رو دستش و باز لبخند زد...

نگاهش، مثل نگاه یه آدم بزرگ بود به یه بچه نق نقو، لجم گرفت ...گفتم: همش دروغ بود... پس کو.... چرا من فرشته های شب قدرو ندیدم؟! چرا  هیات رفتم و بهشتو حس نکردم...؟ چرا خدا رو ندیدم حتی تو نمازم؟ چرا ولایت فقیهو مثل هزارون آدم دیگه دیدم؟! کو اون جلوه و نور؟ من ندیدم... گفتم...

گفت: یه بطری شیشه ای، اگه دربش، محکم پلمپ بشه، بندازیش تو دریا! تو اقیانوس! سهمش از اقیانوس و دریا چیه؟ جز انعکاس تصویر دریا ؟ شاید یه قطره، بعد سالها غلط خوردن تو آب، نصیبش بشه، شایدم همونم نشه....

برادر! ما روحمونو، تو این بطری دنیا اسیر کردیم... درشو هم، محکم با نفس پرستی و شهوت و دنیا طلبی و غرور و تکبر و حسد و... گذاشتیم ....این روحو اگه تو دریای هیات.... اقیانوس شب قدر.... هفت دریای نماز و عبادت بیندازند.....، سهمون از همه این معارف الهی و بشری، بعد یه عمر شیعه بودن ... چیه؟ هنر کنیم انعکاس عاشورا و محرم و نماز و ولایت رو با خودمون از این دنیا ببریم...  ...گفت...گفت...و گفت

گفتم: هوم...!

گفت: بشکن و بچش....همین

رفت.... و (من) رو با خودش، برا همیشه برد .....حالا سالهاست، به این بطری دنیا سنگ و لگد می زنم ... تا بشکنه... هر چی سنم بالاتر میره ...اون محکمتر و من بی دست و پاتر میشم ... یعنی می شکنه تا بچشم ...خدا؟


برچسب‌ها: بشکن, بچش, ولایت فقیه, شب قدر, دروغ
[ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 ] [ 23:2 ] [ احمد طالبیان ]
  دیگر باید بیایی، نه به خاطر غلظت مخرج(عین)، در (عجل لولیک الفرج)های ما، بلکه به خاطر غلظت خون مردم تکه تکه شده سوریه و عراق و بوی سوختن انسانها در میانمار  و قطعات کوچک کودکان چندماهه افغانستان و فلسطین.

دیگر باید بیایی، نه به خاطر آنکه بر روی ماشینهای مدل بالای مان، نوشته است: بر چهره دلربای شما صلوات، بلکه به خاطر رنج مادرانی که گرسنگی و ترس و وحشت را در چشمان کودکانشان می بینند و قادر نیستند، با آغوش گرم مادرانه خود، مرهم دردهایشان باشند و پدرانی که جان می دهند تا شرمنده نگاه همسر و فرزندانشان نباشند.

دیگر باید بیایی، نه به خاطر اشکهای بی پشتوانه ما برای آمدنت، بلکه به خاطر خاموشیِ نعره هایِ مستانهِ دیوهایِ شهوت و جهل، که جز از خون تازه انسان نمی نوشند و خوراکی جز مغز انسان تازه ندارند.

دیگر باید بیایی نه به خاطر سلامهای بی(خداحافظ)ی ما، بلکه به خاطر جوانان و نوجوانان مظلومی که در نبودنت دریده می شوند و به دیار بی بازگشت هوس و شهوت می روند به خاطر دیشهای ماهواره ای که دارند مثل کرکس بر بام خانه ها، لانه می سازند تا روزی بر لاشه گندیده از شهوت جوانان ما جشن بگیرند...

دیگر باید بیایی نه به خاطر آنانی که تو را می گویند و تو را می کوبند، بلکه به خاطر توهین و جسارت قبیله یزید، به قبر حجر بن عدی  و تهدیدشان به نبش قبر سه ساله!! که اگر چنین شود .....

دیگر باید بیایی و من نمی دانم و نمی خواهم بدانم، چرا باید بیایی!! فقط مثل کودکی که از ترس، کنج تاریکی بر خود می لرزد و اشک می ریزد و مادرش را با تمام وجود صدا می زند و نمی یابد، ترسیده ام  و فقط تو را می خواهم، لطفا آمدنت را ،موکول به ما نکن ،ما 1000سال است که ثابت کرده ایم، اهل آمدنت نیستیم، ما که ثابت کرده ایم، دعاهایمان جز گردش هوا در حنجرمان نیست، حالا نوبت شماست ،تا ثابت کنید، ما را شناخته اید و به ما دل نمی بندید و می آیید... بیا آقا !فقط بیا! .... حتی اگر وقتی بیایی، هزار بار تنبیهمان کنی، که در نبودنت، نبودیم، آنچه می بایست می بودیم... دیگر  بیا آقا!.


برچسب‌ها: الهم عجل, افغانستان, سوریه, ماهواره, آقا
[ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 13:46 ] [ احمد طالبیان ]

بچه تر که بودم به قرآن شک داشتم، نه اینکه شک شک هم داشته باشم، نه! ایمانم کم بود. می گفتم اگه قرآن، آن کتاب عظیم و پر محتوایی است که می گویند و می گویند هر آیه اش از روی حساب و کتاب است، هر کلمه و هر حرفش دارای مفهوم گسترده ای است و بیخود یکجا (الف) و جای دیگرش (ی)بکار نرفته. پس چرا در آن قصه گفته؟! حالا قصه گفته.... بگه، چرا از میون همه قصه ها، قصه بنی اسرائیل را گفته، آخه یکی نیست بگه، مگه میشه یک قومی جلو چشماشون نیل شکافته بشه و نجات پیدا کنند و آقا بشن، آن وقت هی بهانه بیاورند و ان قلت در بیاورند؟! یک بار بگن ما غذای بهشتی نمی خوایم و سیب و پیازمان را بدهید، یکجا بگویند خدا را نشانمان دهید و آخر سر هم به چهل روز نرسیده، گوساله سامری را بپرستند.....حالا خودمونیم اینها افسانه نیست؟! واقعاً یک همچی آدم هایی هستند؟!

حالا که بزرگتر شده ام، می بینیم عجب! قصه بنی اسرائیل نه تنها واقعی است، بلکه دائماً تکرار می شود، راه دوری هم نمی خواهد برویم، داستان بنی اسرائیل، داستان بعضی از ماست، مگر امام خمینی (ره) با عصای موسایی اش، دریای مشکلات، تحقیرها، ایرانی بدتر از سگ آمریکایی، نظام شاهنشاهی و شهوت پرست پهلوی و... را نشکست این معجزه نبود؟! بعد از انقلاب هم که دائماً در جای جای تقویم انقلاب معجزه بود از قضیه طبس و حوادث کوچک و بزرگ انقلاب، تا جنگ 8 ساله، که خودش برای خودش یک معجزه بزرگ بود؟؟ کدام کشور می تواند بعد از یک انقلاب خونین، جلو یک دنیا اسلحه و امکانات، تبلیغات و پول بایستد.

اینها به کنار، اینکه، یک کشور جنگ زده (به تمام معنی ) بتواند قد راست کند و نانوتکنولوژی، انرژی هسته ای، ماهواره امید، سلولهای بنیادی و هزاران پیشرفت عملی داشته باشه، که می گن رشد علم در ایران 10برابر رشد متوسط جهانی است.

حالا بعضی ها همیشه ناراضی اند، همانها که آقاییشان را از آن شکاف دریای مشکلات و تحقیرها دارند (و گر نه فرعون استعمار، ناموسشان را به اسارت می برد و منابع مادی شان را به جیب ....)آنها حافظه تاریخی شان مشکل دارد که یادشان رفته، فرعون غرب کارش به جایی در این کشور رسیده بود، که ادعای خدایی می کرد.

حالا همینها دایم برای انقلاب بهانه های بنی اسرائیلی می آورند که:

از انقلابی که برایشان میوه بهشتی عزت و اقتدار و حرمت و استقلال را داده، سیب و پیاز بازار دنیا را می خواهند و هنوز از رفتن موسای زمان امام خمینی(ره) چند صباحی نگذشته، که هر کس به یک گوساله سامری گرفتار شده، یکی اسیر گوساله سامری شبکه های ماهواره ای شده، یکی اسیر گوساله سامری حزب گرایی و سیاسی کاری و سیاه کاری شده، یکی اسیر..... حالا می فهمم که قرآن قصه گویی نکرده، پیش گویی گرده پس می خوانم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

یا بنی اسرائیل اذکر نعمتی التی انعمت علیهم

ای بنی اسرائیل به یاد آورید نعمتی را که به شما ارزانی کردم.




پینوشت:

1.  اشتباه نشود من نمی گویم انقلاب به سر منزل مقصود رسیده و هیچ عیب و نقصی نداره، منم موافقم کشورمان مشکل زیاد داره ، امّا بی انصافی می دانم ، ما که 2500سال نسل اندر نسل به نظام شاهنشاهی فرصت دادیم بخواهم بعد از 30سال که 8سالش جنگ بوده ، همه چیز را یکجا از این انقلاب  بدست آوریم.

2.  بی انصافی از این بیشتر نمی شود که اشتباهات نیروی انسانی را به پای  آرمان های انقلاب بنویسیم، یعنی اگر سیستم پیشرفته ­ی آمریکا را برداریم و بیاییم جای سیستم انقلاب  و به قول بعضی ها، آخوندها ، بگذاریم ، مشکلات کشور حل حل می شود؟!


برچسب‌ها: قرران, قصه, بنی اسراییل, انقلاب, بهشت
[ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 13:46 ] [ احمد طالبیان ]

من یک بسیجی ام، لطفا مرا فقط و فقط به همین نام صدا بزنید و هیچ، اینکه می گویم هیچ، معنی اش این است که نمی خواهم مرا با مدرکم دهان پر کنم یا با شغل اداره ایم یا با وجهه خانوادگی و یا حتی با کفش اسپرتم که سالها با آن برای تیم منتخب شهرم بازی کرده ام، بشناسید و به پشتوانه شان صدایم بزنید، می خواهم همین کلمه را در صدا زدنم بکار ببرید و این طور صدایم بزنید:بسیجی! بسیجی!

 

وقتی کسی این طور، آدم را صدا بزند، آدم حس می کند، به تاریخ بشریت پیوند می خورد ،از آدم تا خاتم و از خاتم تا.... یعنی آدم حس می کند در وقایع همه تاریخ، شریک می شود..... آدم حس می کند مثل این فیلمهای تاریخی، می رود وسط وقایع تاریخی، همانجا که پیامبر(ص)، دست علی(ع) را بالا می برد و همانجا که در صحرای کربلا چند نفر می  ایستند و تیر باران می شوند، تا حسین(ع)، دو رکعت نماز عشق بخواند، وقتی کسی آدم را بسیجی خطاب می کند، ناخودآگاه یاد چشمان زیبا و پاک همت می افتید، با آن لبخند آدمکشش، یاد باکریها و وصیتشان که: نمی خواهم جسدم پیدا شود، که حتی یک وجب از این خاک را آشغال کنم، یاد برونسی و توسل دمادمش به زهرا(س) می افتد و وقتی کسی صدایتان می کند بسیجی، شما انگار  می روید توی چادر فرماندهیِ  عملیاتِ کربلای5 و صدای بی وقفه بیسیم را می شنوید که می گوید: ولایت....! ولایت....! ولایت....! بگوشم ولایت!

قبول کنید و به من حق بدهید که دلم بخواهد، مرا به این نام، به این نشان برتر بنامید، و درکم کنید که اگر بخواهم از همه عنوانهای دنیا(آقای دکتر و جناب مهندس و حضرت ..و...) این عنوان را انتخاب کنم.

 

حالا یکبار دیگر با افتخار تکرار می کنم: من یک بسیجی ام، همانکه خار چشمان دشمنان انقلاب شده ام، تا همه همتشان این باشد که از معادلات  اجتماعی، فرهنگی و نظامی انقلاب حذفم کنند، همان که لج خیلی ها را در آورده ام.... آنقدر که سرمایه گذاری می کنند و فیلم و کلیپ می سازند که مرا خراب کنند، غافل از اینکه( من) شخص نیستم، یک (تفکر)م جاری در رگهای هر ایرانی با غیرت...


برچسب‌ها: بسیجی, انقلاب, شهید, آدمکش, حسین
[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 10:28 ] [ احمد طالبیان ]

شاید جای گفتن این حرفها اینجا و الان و این فضا باشد، پس پنج پیشنهاد خود را برای پیشرفت شهربابک می نویسم:

1. نخبه پذیری بجای نخبه ستیزی: بی شک یکی از شاه کلیدهای موفقیت یک شهر در همین نکته به ظاهر کوچک اما پر اهمیت نهفته است.(کافیست دلیل رشد یزد را بررسی کنیم یکی از مهمترین دلایلش همین نخبه پذیری است)

شهربابک مدفن و آرامگاه استعدادهای درخشانی است که دستانی  نامرئی  آنها را نابود می کند و آنها که راه یزد و تهران و... را در پیش می گیرند تا خود را از این دام برهانند نخبه هایی هستند که فرار را بر قرار ترجیح می دهند اما.... چرا؟ این دستان نامرئی کیست؟ یا چیست؟

یک قسمت این تراژدی برمی گردد به بعضی نخبه های این شهر که کوتوله اند و کوتوله پرور! تاب رشد را ندارند و می گویند سقف قد کشیدن را در شهر ما تعیین می کنیم و کسی حق قد کشیدن بیش از آن را ندارد و  وقتی بفهمند کسی از این قانون سرپیچی می کند، مثل یک باغبان ماهر، هرسش می کنند، که شاخ و برگ اضافه نگیرد( احتمالا برای زیبایی شهر این کار را می کنند)

 و یک قسمت قضیه به فرهنگ مردم بر می گردد که انگار هر کس از خودمان باشد باید نمره اش بیست بیست باشد تا برایش کمی دست بزنیم، هر چند به نمره های ده و پایین تر از  آن، اگر از خودمان نباشند، سر و دست می شکنیم (خود بدیم دیگه چکارش میشه کرد؟)، گاهی همین فرهنگ، بعلاوه شایعه پردازی، راه را برای فرار نخبه های واقعی فراهم و جا را برا ی نخبه نماها باز می کند.

2.وحدت، نه بر روی شخص یا جریان یا قوم یا منفعت خاص، بلکه بر روی منافع کلی شهر:

گاهی بعضی از ما شهربابکی ها، به برادرانی می مانیم که دزد در حال بردن اموال خانه شان است و آنها به همدیگر لنگه کفش پرتاب می کنند، اگر وقت کردیم و دعواهای قومی و محله ای گذاشت، یک نگاه به شهرمان، بیاندازیم، آینده فرزندان ما در همین شهری است که آبش را به جایی، و خاکش را به جای دیگر می برند.

۳.فاصله گرفتن از ((من)): کمی از من، خانه من، بچه من، قوم و خویش من و من و من فاصله بگیریم و وسیعتر بیاندیشیم چه بسا بارها برای این (من)، (ما) را له کرده ایم و به تبع آن شهرمان را !!،(یاد خاطره ای از یکی از مهندسان نخبه افتادم که می گفت در بعضی شرکتها به دلیل رابطه بازی در استخدام نیرو، نیرو هایی از شهربابک بر سر کار آمده اند که آبروی شهربابکی ها را از نظر بی سوادی برده اند و مهندسین غیر بومی همواره به ما طعنه می زنند در حالی که همه می دانیم شهربابک معدن استعداد و توان و سواد است).

4.دست کشیدن از سیاست بازی: شهر ما، شهر سیاست زدگان است، گفتم سیاست بازی! چون واقعا معتقدم ما بازیچه سیاست و سیاست برای ما یک بازی سرگرم کننده است، در حالی که خودمان هم گاهی اوقات نمی دانیم از چی و کی دم می زنیم(یادم نمی رود با یک عقل کل سیاسی برخورد کردم و ایشان کلی نطق نمود و اصولگرا و اصلاح طلب گفت و وقتی من بی سواد از بعضی چیزهای بدیهی سوال کردم دیدم آقا اصلا نمیدونه یعنی چه؟!)

در شهری که کوچکترین قدم اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی حتما باید جوانب سیاسیش هم دیده شود توقع پیشرفت یک رویا بیش نیست.

5. اعتماد به جوانان شهربابکی: بعضی وقتها فکر می کنم در این شهر، جوان بودن جرم است و مساوی با خامی، بی عقلی، سر به هوایی و... است.

در حالی که برای اعتماد به جوانان کافیست سری به گلزار شهدا که همه مدیون آنهاییم بزنیم  جوانهایی که از همه پیران پیشی گرفتند.

به جرائت می گویم (و این را حاضرم اثبات کنم) شهربابک پاکترین، صادقترین، با استعداد ترین جوانها را دارد که بعضی  از آنها از سطح این شهرستان فرارترند.

حرف آخر: گاهی فکر می کنیم خیلی زرنگ هستیم، بر روی امواج بدبختی های این شهر موج سواری می کنیم غافل از این که این موج بی شک ما را روزی به تخته سنگ خواهد زد. کاش کمی فکر کنیم و آه و ناله ها را نگذاریم برای بعد از این اتفاق.

             به امید آرمان شهر من شهربابک بلند آوازه


برچسب‌ها: پیشنهاد, شهربابک, نخبه پروری, کوتوله, جوان
[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 23:59 ] [ احمد طالبیان ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ قصد ندارد عقیده ای را تحمیل کند یا ادعای عقل کلی کند فقط می خواهد عقاید خودش را در زمینه های مذهبی، سیاسی و اجتماعی شهربابک و شاید ایران و شایدم جهان به اشتراک بگذارد همین و بس. نقل از مطالب این وبلاگ با نام نویسنده، بی نام نویسنده، با نام نویسنده دیگری مجاز است.
این وبلاگ را اگر ثواب و خیری داشته باشد تقدیم به مولای غریب و عزیزم حضرت مهدی (عج) و نایب عزیز و بر حقش امام خامنه ای می کنم تا عرض شرمندگی باشد به پیشگاه شهدای انقلاب.
لینک های مفید