پندار ما این است که ما مانده ایم و شهیدان رفته اند امادر حقیقت این ماییم که زمان ما را با خود برده است و شهیدان مانده اند

این جمله تاریخی و شگرف شهید اوینی در مورد شهیدان را میشود برای هر چیز معنوی والهی که با خدا پیوند جاودانه دارد، به کار برد.

 میشود گفت پندار ما این است که ما مانده ایم و ماه رمضان رفته است، اما در واقع رمضان هر ساله جاودانه میماند واین ما خاکیان هستیم که امواج خروشان زمان ،گاهی ،تکه پاره های وجود ما را به ساحل امن رمضان می رساند و گاه ما را از ان دور می سازد!! اکنون ما میرویم و رمضان و سحرها وافطارها و ربناها و (سبحانک یا لااله الااله )هایش می ماند،ما از شهر رمضان بیرون می شویم و شبهای قدر و یا علی و عظیم و الغوث الغوث خلصنا من النار می ماند تا میز بان آیندگانی باشند که دوباره مسیر عمر و توفیقشان به حوالی این شهر بیافتدو باز کجا و کی دوباره چشممان به این سحرها بیفتد یا نه!! همانندکسانیکه سالهای قبل وقبلتر با رمضان خداحافظی کردند و با این امید ترکش کردند که دوباره در این دنیای خاکی به سحرها و افطارهایش برسند و نرسیدند.......

اکنون ای رمضان ای جاودانه ماه خدا!گر چه ما بر تکه پاره های این دنیا سوار میشویم ،اما ما را به امواج خروشان وسهگین این عالم مادی مسپار ، که صخره های خشن گناه ومعصیت و غفلت، در چشم به هم زدنی، قایق کوچک وجودمان را می شکند و ما را در دنیا پرستی غرق میکنند........

خداحافظ ای ماه خدا!ای ماه رحمت!! به امید سلامی دیگر .........


برچسب‌ها: رمضان , خداحافظ , شهیداوینی , مادیات , دنیا

تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | 22:36 | نویسنده : احمد طالبیان |

رمضان که آمد و رفت ،آیا از روزه هایش ،یاد میگیریم که اسراف هم از زندگیمان برود؟؟ که مصرف زدگی هم برود ؟هر چیزی را ،فقط به خاطر مد و چشم و هم چشمی نخریم؟آیا ساده زندگی کردن را یاد میگیرم؟ ساده ازدواج کردن را چطور؟ ساده محبت کردن را چه ؟ اینهمه تجمل و اسراف و پیچیدگی در زندگی ما چه میکند؟درعروسیهای ما، در پرسه ها و مرگ و میرهای ما؟ رمضان برای از بین بردن همینها هر سال به ما سر می زند.....

رمضان که آمد و رفت ،آیا از او محبت به همنوع را می آموزیم؟یاد میگریم دست جوانی را در امر ازدواج یا اشتغال بگیریم؟اشکی را از گونه های یتیمی بزداییم؟یک کار خیرخواهانه ی یواشکی انجام دهیم؟ یاد میگریم که نباید یک دایره دور خودمان بکشیم و بگویم خانه من، ماشین من! زندگی من!... و من و من؟رمضان برای ازبین بردن همین مرزهای جغرافیای من، امده است، تا تو را انقدر وسعت بدهد که دیگرانی را که هر روز از کنارت میگذرند،را هم ببینی! یا نه، حتی فراتر، ادمهای دوردست تر از این ادمها را هم ببینی، مردم عراق را ،سوریه و بحرین و فلسطین را ، ایا از رمضان یاد گرفتیم، که رحمت عام داشته باشیم و فایده مان به همه برسد، مثل خود رمضان؟

رمضان که آمد و رفت ،آیا میتواند یادمان دهد مسجد محور باشیم، زندگیمان را با مسجد و نماز اول وقت تنظیم کنیم؟ و ما را بیاموزد که ای انسان تو برای خوردن و نوشیدن و دویدن دنبال دنیا افریده نشدی، بلکه همه اینها برای این افریده شده اند که زمینه ساز این باشند که تو وقت نماز ،در صف نماز و در درگاه خدایت باشی.....

*رمضان که آمد و رفت ،آیا از روزه و خودداری هایش یاد گرفتیم،تا همیشه یک نگهبان بر دروازه دهانمان بگذاریم تا ورود و خروجها را کنترل نماید ،چه بخوریم (حلال و حرام) چقدر بخوریم، چه بگوییم و چرا بگوییم ........

خلاصه اگر میخواهیم از رمضان توشه ای برای باقی سالمان برداریم، اینها بهترین توشه هستند ،شاید روزی برسد که جامعه ای رمضانی داشته باشیم،جامعه ای مهربان،ایثارگر،کم مصرف،پر تولید،مخلص،مقاوم،با محبت فراوان،با زیباترین کلمات رد وبدل شده در مناسبات اجتماعی وبدون تهمت،بدون غیبت،بدون دروغ،......... چه کسی میداند؟؟


برچسب‌ها: رمضان , محبت , توشه

تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | 22:35 | نویسنده : احمد طالبیان |

من بیرون امده از دل سختیهایم ،من گداخته شده و محک شده با انواع سختی ها هستم ،مرا با اوای وطن پرستانه و نوای عاشقانه همراه کرده اند انروزی که نفسهایشان با نفسهایم درمی آمیخت ،قرار بود که پاسبان مرزهای شرف و عزت انسانها باشم و سینه و گردن هر گردن کلفت و قلدری را که بخواهد چپ چپ به خطوط مرزهای ابی و زمینی کشورم نگاه کند، را بشکنم ،اما انروز که با همه خشم به سوی دشمنان حرکت کردم و به انها رسیدم خشکم زد سینه ها و گردنهایشان اصلا کلفت نبود بلکه خیلی هم باریک وظریف بود ، انها چشمانشان به سمت مرزهای ما نبودبلکه با چشم اشکبارشان فقط خانه و مامن و مادر خود را میخواستند انها صدایشان کلفت نبود ، داد و بیداد هم نمی کردند! بلکه اه و ناله میزدند من چه باید میکردم ؟!چه میتوانستم که انجام بدهم؟! غیر از اینکه باید به وجود انها را در هم میشکستم ؟نباید کسی مرا سرزنش کند ،که چرا سینه یک کودک را میشکنم که چرا ناله هایش در من اثر نمیکند، که چرا خونشان را بر زمین ریختم، چون من یک گلوله اسرائیلی هستم، شکلیک شده از تفنگ یک سرباز اسرائیلی


برچسب‌ها: کودک , اسرائیل , گلوله

تاريخ : شنبه چهارم مرداد 1393 | 19:25 | نویسنده : احمد طالبیان |

آقای یانکی اون سلام علیکم! من سلیمان ازایران هستم این هم که کنارم نشسته کبری خانوم عیال بنده است ، غرض از این نامه نگاری عرض عذر خواهی بایت فحشهایی است که ما تا حالا داده ایم نه اینکه فکر کنید ما آدم بی تربیت هستیم ،کبری خانوم میداند که ما در طول عمرمان ده تا فحش هم نداده ایم ،که اتفاقا هر ده تا را بابت همین موضوع و به همین شماها داده ایم ،البته کبری خانوم میگفت باید خودمان می امدیم نیویورک جهت دست بوس و حلالیت طلبی اما وقتی با ملای روستایمان اختلاط کردیم گفت: اگر بروید به عنوان تورو ریست دستگیرتان میکنند چون شما ایرانی هستید

به هر حال با مشورت کبری خانوم ،تصمیم گرفتیم با نامه عرض حلالیت بودی بطلبیم و بسپاریم که شما هم برای ما حلالیت بگیرید ؟

 


برچسب‌ها: بانکی مون , فلسطین , ایران , اسرائیل

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 23:52 | نویسنده : احمد طالبیان |

بعضی سالها که بارانِ رحمتِ خدا ،خوب باریده باشد ،وقتی به بیابانها و دشتها و باغات نگاه میکنیم، میبینیم چقدر سرسبز و سرزنده شده اند...بذرهایی که سالها به علت خشکسالی، زیر خاک مدفون شده بودند و فرصت رویش نداشتند ،از فرصتِ بارشِ رحمتِ آسمانی استفاده کرده اند و روییده اند ،گلها و نهالها و علفزارهایی که حتی مردم آن منطقه و باغبان، نیز وجودشان را فراموش کرده اند یا اصلا از وجودشان بی خبرند

رمضان هم که میشود، خدا رحمت و مغفرت خود را مثل باران از آسمان به سر و روی روزه داران میباردو    وقتی روزه دار به وجود خودش نگاه میکند، میبیند چقدر زیبا و سرسبز و با طراوت شده است ،بذرهایی که در وجود انسان سالها به دلیل غفلت ونبود فضای مساعد، فرصت رویش و شکوفا شدن نداشتند حالا یک به یک سر برمیدارند و می بالند و سر به اسمان میسایند

بذرهایی که گاه فراموششان کرده ایم یا از وجودشان در وجودمان بی خبریم ، اما رمضان با رویش انها ،زیبایی شان را به رخمان میکشد......آنقدر زیبا میشویم که گاهی از خودمان می پرسیم واقعا این ماییم؟؟!!مایی که نمیتوانستیم حریف پرخوریها و زیاد نوشیدنها و خوابیدنهای طولانی این دنیا شویم ، چه شده با حداقل ها روز به شب و شب را به روز می رسانیم ؟؟!!و رمضان چون آینه داری امین، خودمان را به ما نشان میدهد و میگوید بله این تویی!!! در واقع این، تویی!!

خلاصه رمضان بذر نوع دوستی و کمک به دیگران،بذر صله رحم و دید و بازدید و میهمانی ،بذر نماز اول وقت و مسجد محوری،بذر کم مصرفی  و بی اعتنایی به شکم و نازکشی دمادم جسم ،بذر عشق به خدا و بردن نیاز به درگاهش ، بذر سحرخیزی و شب زنده داری وهزاران بذر دیگر را که ممکن است نفس و شیطان و حب دنیا فرصت رویش را از انها گرفته باشند را دوباره به رویش و جوشش وا میدارد...

البته همانطور که بیابانها و دشتها سرسبز پس از مدتی بر اثر نرسیدن آب پژمرده و زرد میشوند ، خطراین هم است که بعد از ماه رمضان و آزاد شدن شیطان ازغل و زنجیر و غفلت دوباره ما نسبت به این مفاهیم زیبا ،دوباره سرسبزی های وجودمان به زردی مبدل شود .... پس تا در ماه رمضان هستیم و باران رحمت ،ریزان، برای باقی سال هم آب برداریم ...یعنی تصمیماتی رمضانی برای همه سالمان بگیریم، امید که سرسبزی فروردین گونه ی رمضانیِ ما ،هرگز به خزان زرد و بی روح تبدیل نشود

 


برچسب‌ها: رمضان , فروردین , رویش , گلها , شکوفه ها

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 | 22:10 | نویسنده : احمد طالبیان |

به گزارش خبرنگاران اسمانی  از زمین ،در شبهای قدر امسال نیز مانندهمه شبهای همه ی سالهای همه ی عمر بشر ،مذاکرات فشرده ای بین پنج تن ال عبا به نیابت از همه پیامبران و خوبان عالم و یکتا خدای عالم یا همان 1+5 از یک طرف و بنده گنهکار از طرف دیگر در جریان است ،موضوع مذاکرات ،برداشتن تحریم هایی است که بنده، با گناهان خود برخود اِعمال کرده و خود را از دیدن خیلی دیدنیها و چشیدن خیلی از چشیدنیها و شنیدن خیلی شنیدنیهای عالم محروم کرده و این تحریمها به حدی فلج کننده بوده است که وجود و فطرت الهی بنده درحال از بین رفتن و نابود شدن است .کارشناسان الهی معتقدند در این دور از مذاکرات ،بسته پیشنهادی خدا بسیار جالب توجه است و اگر بنده گنهکار این بسته را رد نماید، نشان دهنده این واقعیت است که علاقه ای به ادامه مذاکرات و رفع تحریمهای زمینی و آسمانی بر خود را ندارد و دلش میخواهد در همین قفس دنیا بماند و بمیرد،این بسته، محرمانه و بین خود خدا و پنج تن ال عبا یا همان 1+5و بنده گهنکار میباشد اما گمانه زنی ها و مراجعات به قران و احادیث حاکی از ان است که باید حاوی این موارد احتمالی باشد:

 


برچسب‌ها: 5 , 1 , مذاکرات , شب قدر , تحریم

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر 1393 | 19:28 | نویسنده : احمد طالبیان |

امشب، شب قدر است، شب قدر شناسی از چیزهایی که داریم و یادمان رفته که داریم

قدرشناسی از تک تک نفسهایی که در ماه رمضان میکشیم ،نعمتی که میتوانستیم دراین ماه ،مثل هزاران نفری که زیر خاک خفته اند، نداشته باشیم و ماه رمضان باشد و ما نباشیم

 


برچسب‌ها: قدر , فتنه , ولایت , عراق , افغانستان

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 17:53 | نویسنده : احمد طالبیان |

سوت پایان بازی زده می شود انهایی که برنده اند شادی میکنند و لبخند می زنند، انهایی که باخته اند ، افسوس و حسرت میخورند و اشک حسرت میریزند.... برنده ها خوشحالند که فرصتها را قدر دانسته اند و بازنده ها هی مرور میکنند که اگر فلان فرصت را قدر میدانستند ،اگر بیشتر حواسشان را جمع کرده بودند اکنون انها خوشحال بودند .....

این داستان ماه مبارک رمضان است ، انهایی که قدر فرصتهای این ماه را دانسته اند و درک کرده اند ماه رمضان چه فرصت طلایی است ،برای بندگی،برای ادم شدن، برای اندختن توشه ی قیامت،برای آن شدن که خدا میخواهد...خوشحال و شادمانند!! انها هر چند سختی گرسنگی و تشنگی را تحمل کرده اند اما حالا که داور هستی سوت پایان یک فرصت طلایی را مینوازد ، شیرینی بُرد را با تمام وجود حس میکنند

 اما  آنهایی که فرصتهای این ماه را از دست داده اند و عمر خود را باخته اند ، میفهمند که در بازی دنیا کسی برنده است که خود را زیر بار سختی ها بیندازد و بسازد و قدر فرصتهایی که مثل ابر از اسمان دنیا میگذرند را بداند...... انها همه چیز را تمام شده میبینند ، انها کسانی هستند که ارزو میکنند کاش داور هستی یکبار دیگر به انها فرصت میداد و زمان را به عقب برمیگرداند، تا شاید اینبار اشتباه نکنند و این را با ناله از خدا میخواهند.....

اینها را گفتم تا بگویم هنوز تا پایان این ماه طلایی فرصتهای زیادی وجود دارد ، نباشد که اشک حسرتمان تیتر اول صفحه تقویم عمرمان شود.....



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 18:23 | نویسنده : احمد طالبیان |
صبح یک روز عادی در یک مترو ، نوازندۀ ویولونی بساطش را پهن کرد و شروع به نواختن موسیقی نمود ، اودر عرض 45 دقیقه بهترین موسیقی ها را نواخت ،مردم با شتاب از کنارش رد می شدند گاهگاهی اندک نفری از آنها چند دلاری به جلو پایش می ریخت ، او تا ظهر آنجا نواخت و تنها دو سه دلاری جلو پایش ریخته شد و چند کودک به مدت چند لحظه کوتاه به تماشایش پرداختند. اما کسی نفهمید ،او جاشوابل بزرگترین موسیقیدان ویولن که تنها برای یک ساعت حضور در سالنی که او برنامه داشت ، می بایست در صورتیکه شانس یارتان باشه با صدهاهزار دلار پول به ملاقاتش بروید. این داستان همه زندگی ماست، آدمهایی که در عصر سرعت زندگی می کنیم و به ما قبل از راه رفتن، دویدن می آموزند . درعصرماشین، ما عادت کرده ایم تصاویر زندگیمان را از پشت قطار سریع السیر تماشا کنیم ، تصاویری که به سرعت ازجلو چشمانمان میگذرند وگاه چنان سریع که انگار هرگزدیده نمیشوند.برای همین است که همیشه میدویم و نمی رسیم، به دنبال خوشبختی ، آسایش ، آرامش ، زیبایی ، عشق وشانس بزرگ....مسیر زندگی را تند تند طی می کنیم ، غافل از اینکه همین اتفاقات ساده ای را که براحتی از کنارشان عبور می کنیم؛ شاید آن مفهومی باشد که همه عمر به دنبالش هستیم . رمضان از آن وقتهای طلایی زندگی ماست، به سادگی از کنار روزها و دقیقه ها و ثانیه هایش نگذریم،راحت سحرهایش را نگذرانیم ،در این ماه خدا به همه چیز رنگ و بوی تازه میدهد خواب و بیداری،خوردن و نوشیدن و خواندن قران و دعا.... به کجا چنین شتابان؟؟کمی آرامتر!! شاید این موسیقی الهی که می شنوی ، به افتخار تو دارد اجرا می شود ، آرام باش و بشنو


برچسب‌ها: فرصت , ماه رمضان , عصر ماشین , اتفاق

تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر 1393 | 13:42 | نویسنده : احمد طالبیان |

بله آقا خدمتتان عرض کنم ما اساسا و اصالتا مسئول هستیم ،منظورم این است که پدر و عمو و دایی  ومادر و خواهر، همه مسئولیم مثلا همین بنده ی حقیر سراپاتقصر از چهارسالگی مسئول بودم ...بله اقا از چهار سالگی !!!بنده مسئول مواظبت از شیرینیهای میهمانی های خانه مان بودم ،تا خدای نکرده ابجی کوچیکه و داداش بزرگه ناخونک نزنند .... حالا بماند که اخرش چیزی ته اش نمیماند چون خودم وسوسه میشدم و ترتیبشان را میدادم ، اما حالا میفهمم که ابوی بنده با افق دید بالایی که داشت مرا برای تصدی مسئولیت پستهای امروز مهیا می کرده است



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 | 19:56 | نویسنده : احمد طالبیان |

بعضی ها با رمضان قهرند ودرب خانه شان را به رویش باز نمیکنند ،هر چه این ماه رحمت،تمام این سی روز ، با نوای ربنای سحرها و افطارهای دل انگیزش، بر درب خانه دلشان، آرام آرام ضربه میزند،دریغ از یک جواب عاشقانه و عاقلانه!!!

انها دلایل مختلفی را برای این روزه نگرفتن می اورند، مثلا برایم ثابت نشده روزه برای بدنم خوب و مفید است...یا چون فلان کس روزه میگیرد و در جامعه خرابکاری هم میکند، من روزه نمیگیرم یا ول کن مملکت فلان جور شده، من روزه نمیگیرم یا تازگیها برای بعضی ها شیطان توجیه جالبی اورده روزه مال دین عربهاست و ما اریایی هستیم و....

 


برچسب‌ها: رمضان , سختی , انتخاب , ناهار

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هفدهم تیر 1393 | 19:55 | نویسنده : احمد طالبیان |
گازی به ساندویچ دستش زد و گفت: بیچاره شما رمضانی ها، توی این روزهای بلند تابستان و گرمای آن،باید تشنگی و گرسنگی را تحمل کنید.

 

 


برچسب‌ها: رمضان , جشن , گرسنگی , تعارف

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هفدهم تیر 1393 | 19:41 | نویسنده : احمد طالبیان |

رمضان ماه تمرین است ،تمرین استقامت و مقاومت در مقابل همه وسوسه های دل و نه گفتن به بهانه های کودک نفس ،رمضان ماه جوانه زدن  بذرهایی است که در باقی سال ،فرصت و مجال روییدن در وجودمان را پیدا نکرده اند و اکنون با رسیدن باران رحمت الهی میرویند و میبالند و شکوفه میدهند،بذرهایی مانند مهربانی به هم نوع،بخشندگی و سخاوت ،عشق به خدا، نفی دنیا و....

رمضان فروردین دلهای مرده در فصل پاییزان دنیاست،دلهایی که به یکباره زنده میشوند و زندگی اغاز میکنندو تا خدا بالا میروند.

.... و یادم باشد که رمضان امده است، نه فقط برای اینکه تشنگی و گرسنگیم دهد بلکه میخواهد منوی  غذایی ام را عوض کند و در لیست غذاهایم غذاهای آسمانی بگذارد، میخواهد سرم را از بشقاب غذایم بردارم و کمی هم اسمان و ستاره ها و ماه و خورشید را نگاه کنم و زیر لب نجوا کنم یسبح لله ما فی السموات وما فی الارض


برچسب‌ها: رمضان , فروردین , منوی غذایی , بهشت , آسمان

تاريخ : سه شنبه دهم تیر 1393 | 19:42 | نویسنده : احمد طالبیان |
بعضیا میگن رمضان می یاد که چی؟ که گرسنگی بکشیم؟ که تشنگی بکشیم ؟اصلا فایده اش چیه؟ چند کیلو لاغری؟؟ این بعضیا نمیدونن که فلسفه رمضان چیه ؟؟ نمیدونن هدف ماه رمضان گرسنگی و تشنگی دادن نیست! بلکه اینا بهانه و وسیله ای است برای اثبات یک موضوع خیلی خیلی مهم !!موضوعی که باید همیشه به ما ادمها یاداوری شود وگرنه در شلوغی و هیاهو و رنگارنگی دنیا خیلی زود یادمان میرود و زمانی یادمان می آید، که جسممان را در خاک بگذارند و پرده از جلو چشمانمان کنار برود، که انوقت هم بی فایده است ، اهمیت این موضوع انقدر مهم است که خدا برای یاداوری ان به ادمها ، برنامه مفصل و جامعی مثل رمضان را ترتیب داده،اما ان موضوع خیلی مهم چیست؟......


برچسب‌ها: رمضان , انسان , چشم , باطن , روزه

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه دهم تیر 1393 | 0:0 | نویسنده : احمد طالبیان |

همه امده بودند تا سوالاتشان را بپرسند و برای روزنامه ها و فصلنامه ها و رادیو وتلویزیونهایشان خبر داغ تهیه کنند، صدای چیک چیک دوربینها کمتر لحظه ای قطع میشد، اولین سوال راخبرگزاری عالم پرسید:ببخشید شما هرسال ،همه جا در هر محله و کوی و برزن تبلیغ میکنید و کلی بنرهای زیبا و شکیل میزنید و شعارتان هم این جمله کوتاه است: همه دعوتید... سوال بنده این است واقعا همه دعوتند؟؟ حتی انهاییکه -خود شما از من بهتر میدانید –اهل اینجور کارها و برنامه ها نیستند؟ انهایی که دست به هر خطا و اشتباه زده اند؟؟ انهایی که شما و امثال شما را نادیده گرفته اند؟برایم سوال است آیا اینها را هم دعوت کرده اید؟؟

 


برچسب‌ها: رمضان , ماه رحمت , ماه غفران , همه دعوتید

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هشتم تیر 1393 | 23:9 | نویسنده : احمد طالبیان |

و باز تو می آیی از دل تقویم عمرمان ،مثل یک رود ارام و زلال به کویر دلمان وارد میشوی میایی تا یادمان بیاندازی که ما انسانیم و انسان یعنی اختیار ،یادمان بیاندازی که ما محکوم نیستیم که هر چیز را به هر قیمت بخوریم یعنی نباید بنده ی شکممان باشیم

یادمان بیاندازی که ادم بودن مساوی خوردن و نوشیدن نیست و گاهی درست برعکس...!! معنی ادم بودن ،مخالف این است، یعنی نخوردن و ننوشیدن، برای نشان دادن به دنیا، که بخواهم نخورم، میتوانم!!

رمضان! تو امدی تا برای ما،مایی که همه عمرمان نگران ناهار و شام دنیایی مان بوده ایم، یادآوری کنی که برای روز تشنگی و گرسنگی در صحرای قیامتمان، هم فکری کنیم و همه وقت و عمر و انرژی مان را صرف خوردنیها و نوشیدنیهای این دنیا نکنیم ....

خلاصه هر چه هست مهم این است که آمدی با اینکه سال پیش و پیشتر خوب میزبانی، برای سحرها و روزه ها و ربنا هایت نبودیم....قدر شبهای قدرت را ندانستیم و عاقلانه و عاشقانه قرانت را نخواندیم!! اما تو که مظهر لطف و رحمت خدایی، باز هم به ما خاکیان، مائده آسمانی اوردی

رمضان خوش آمدی


برچسب‌ها: رمضان , ماه رحمت , خوردن , نوشیدن , دنیا

تاريخ : شنبه هفتم تیر 1393 | 17:45 | نویسنده : احمد طالبیان |

بکشید تا به بهشت بروید ، این را ان شیخ وهابی فریاد میزند و در حالیکه از دهانش خون میچکد ،خون طلب میکند ،انگار دراکولای فیلمهای هالیوودی تعبیرش را در این شیخ پیدا کرده و عینیت یافته!! فریاد میزند و گوشت انسان میطلبد، بکشید تا به بهشت بروید!!!

دنیا را به جهنم تبدیل کنید تا بهشتتان آباد شود، کودکان وزنان را آواره کنید تا مسکنتان در بهشت موعود تضمین شود.

 چه کسی میداند شاید پیامبر اسلام(ص) همان که رحمت للعالمین است، همان که اسوه حسنه است، روز قیامت با مدال شجاعت به سراغتان امد و برای سر بریدنِ کودکانی که در چشمانشان ترس و اضطراب هزار بار موج میزند ،مثل یک قهرمان از شما استقبال کند،همو که خم میشد تا کودکان بر کولش سواری بگیرند، همو که وقتی کودکی گریه سر میداد، دلش میریخت و همو که عربها را از زنده به گور کردن دخترکان معصومشان بازداشت!!!

شاید رسول الله برای تصویر زیبایی که در جهان از اسلام ترسیم کردید و به لطف شما مسلمانی در جهان با سر بریدن و آزار زنان و کودکان معرفی شده ،بهتان یک جایزه بزرگ در جوار خودش بدهد...

 بکشید، شاید هوریان زیباروی بهشتی با دیدن صحنه های زیبا و انسانی و دینی تجاوزبه زنان و کشتن و تکه تکه کردن انها، خود را با همه وجود اماده پذیرایی از شما کنند.

 


برچسب‌ها: وهابیت , جنایت , رسول الله , هالیوود , دراکولا

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ششم تیر 1393 | 13:33 | نویسنده : احمد طالبیان |
شبهاي عروسي ،شبهاي حراج ارزشهاست،توجيه اكثر افراد هم همين است كه يك شب كه هزار شب نميشه....هر چند كه غافل از اين هستند كه شب اول قبر هم يك شب بيشتر نيست.... اما هزار شب بر آدم سخت مي گذرد،و در دنيايي كه اهل علم مي گويند :در يك هزارم ثانيه هزار هزار اتفاق در جهان مي افتد ...يك شب مدت كمي ،براي خيلي چيزها نيست.

خلاصه در يك شب عروسي ،ارزشها و حرمتهايي در جامعه شكسته مي شود كه اثرات آن را بعدها در رفتار جوانان،فساد اخلاقي در جامعه،از هم گسيختگي خانواده و..و..و.. مي توانيم ببينيم .

بهتر است متن زير در اكثر كارتهاي عروسي چاپ شود: دعوت به صرف شام در جهنم،انهم دسته جمعي.

اين را هم بگویم كه همانطور كه در يك مجلس الهي مثل هيات، از چاي بريز و مداح گرفته تا سخنران و اون فردي كه ته ته مجلس نشسته ، توقع ثواب دارند و حتما هم مي برند و در اتفاقات شب هيات ،تماما شريكند

همانطور هم ،هر اتفاقي  در اين مجالس شيطاني بيفتد، سهمي هم براي شركت كنندگان در آن ،در نظر گرفته ميشود، پس اگر يك روز در پرونده اعمالمان ،زنا،طلاق، قتل و... ديديم تعجب نكنيم ،چون احتمالا پاسخ خدا اين خواهد بود كه:

يادت هست در فلان شب در فلان عروسي پرگناه شركت كردي؟ در آن عروسي به خاطر بي حيايي و بي شرمي ،يك دختر و يك پسر رابطه ايجاد كردند و به زنا انجاميد ،در همون عروسي ،مرد متاهل ، زيباروي ارايش كرده اي را ديد و بناي بدعنقي در زندگيش گذاشت و اخر سر هم طلاق.. در همون عروسي شراب خورده شد و جوانكي براي اولين بار شراب خورد و بعدها يك الكلي قهار شد و مستانه پشت فرمان نشست و كسي را زير گرفت و كشت ...و اينها كه در پرونده ات ميبيني سهم تو از همه اينهاست .

شايد بگویيد اين حرفها چرت و پرته ، باشه ... شما اينطور فكر كنيد ،اما بدونيد ،در دنيايي كه ميگن اگه يه پروانه در نيمكره شمالي بال بزنه و يك طوفان در نيمكره شمالي ايجاد بشه ،از نظر علم فيزيك اين دو به هم مربوطند، مطمئنا هر حركت اشرف مخلوقات تاثير گذارتر از يك پروانه است پس منتظر طوفانهاي اجتماعي و اخلاقي در جامعه باشيم 

 

من مي گم به خاطر دنياي ديگران ،اخرت خودمونو به اتش نكشيم ... شما چي ميگيد؟

 


برچسب‌ها: عروسی , عزا , گناه , حرمت , آخرت

تاريخ : یکشنبه یکم تیر 1393 | 22:36 | نویسنده : احمد طالبیان |

آی دختر چادری ، میدونی چادری شدن باقی دخترای ایران که هیچ ،دخترای جهان به دوش تو ئه؟؟ میدونی  اگه وقتی توی جامعه ظاهر میشی( حالا این جامعه میتونه از اجتماع کوچک خانواده تا مدرسه دانشگاه و محله و.... باشه )وقتی با ایمان چادرتو بگیری، وقتی مثل یه چیز سنگین و سربار با چادرت برخورد نکنی و قتی لذت چادری بودن رو با راه رفتن و حرکاتت به بقیه انتقال میدی ،وقتی میفهمونی به بقیه، که چادری بودنت نه به خاطر هنجارهای جامعه ،نه به خاطر سنت و میراث مادری و نه حتی به خاطر ندیدنت توسط مردای دیگه است، بلکه این پوشش یک انتخاب آکاهانه و عاشقانه در راستای بندگی خداست، دیگران جذب تابلوی زیبایی میشن که تو از یک بانوی محجبه مسلمان در افاق عالم کشیدی !!

 


برچسب‌ها: چادر , دختر , زندگی , مهدی , عج

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393 | 21:37 | نویسنده : احمد طالبیان |

دیگر باید بیایی، نه به خاطر غلظت مخرج(عین)، در (عجل لولیک الفرج)های ما، بلکه به خاطر غلظت خون مردم تکه تکه شده سوریه و عراق و بوی سوختن انسانها در میانمار  و قطعات کوچک کودکان چندماهه افغانستان و فلسطین.

دیگر باید بیایی، نه به خاطر آنکه بر روی ماشینهای مدل بالای مان، نوشته است: بر چهره دلربای شما صلوات، بلکه به خاطر رنج مادرانی که گرسنگی و ترس و وحشت را در چشمان کودکانشان می بینند و قادر نیستند، با آغوش گرم مادرانه خود، مرهم دردهایشان باشند و پدرانی که جان می دهند تا شرمنده نگاه همسر و فرزندانشان نباشند.

 

 


برچسب‌ها: امام زمان , شیعیان , انسان , اللهم عجل لویک الفرج

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 | 18:8 | نویسنده : احمد طالبیان |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.